. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
بدرود یدوی عزیز

 

بدرود یدوی عزیز

 

خبر کوتاه بود. باور کردنش اما دشوار. دشوارتر از خود زندگی. یداله رفت. او دیگر نمی‌تواند با نوه‌هایش بازی کند؛ نمی‌تواند کسی را دست بیندازد؛ نمی‌تواند بگوید، بخندد، پیپش را چاق کند، جلسه بگذارد؛ در سوز و سرما و در برف باران به‌تظاهرات برود، در جلسه لوکال کارگرهای لیورپول شرکت کند؛ با قدیمی‌ها تماس بگیرد و با جوان‌ترها جروبحث کند؛ کمک مالی برای این و آن خانواده کارگری جمع کند؛ مصاحبه کند، بنویسد، بجنگد. یداله رفت. برای همیشه. و با رفتنش چه حفره‌ای برجا گذاشت. کیست که بتواند این حفره خالی را پر کند؟ هر که باشد هیچ‌گاه در ق‍‍الب کامل این حفره قرار نخواهد گرفت. یداله منحصر به‌فرد بود. نه این‌که از دیگران خیلی بزرگ‌تر بود. قهرمانی یداله در این بود که در همان خصوصیات ساده‌اش پایدار بود. در پیگیری‌اش از منافع طبقه‌اش به‌همان اندازه که در اشتباهاتش. یداله روح دورانی تاریخی از جنبش کارگری بود. دورانی که نیم قرنش را خود او دوش به‌دوش و گاه پیشاپیش دیگران رقم زد.

یداله فرزند راستین طبقه کارگر ایران بود. خوبی‌هایش را از دل این طبقه گرفته بود و ضعف‌هایش هم ضعف‌های این طبقه بود. با عشق عمیق به‌جامعه سوسیالیستی زیست و با ایمان عمیق به‌این‌که کارگران می‌توانند جهانی بهتر و زیبا بسازند و آن را اداره کنند. یداله انسانی بزرگ از صف انبوه فرزندان طبقه کارگر ایران بود که ـ‌اما‌ـ هیچ‌گاه بزرگی خود را نپذیرفت. تواضعی که برای رهبری مثل یداله فقط یک ضعف بود. او تا به‌آخر نیز نخواست به‌نقشی‌که می‌توانست در سامان‌یابی صف کارگران سوسیالیست ایفا کند، تماما پی‌ببرد. تاریخ و طبقه کارگر ایران یداله را در موقعیت یک رهبر قرار داد. موقعیتی که خود او هیچ‌گاه نخواست آن را بپذیرد. او ترجیح داد سربازی برای طبقه‌اش بماند. و چه حیف.

زندگی سیاسی یداله تماما درگیر در همین موقعیت پارادوکسیکال بود. دیگران او را کینه‌توزانه به‌باد حمله می‌گرفتند، زیرا که در او به‌درستی قامت یک رهبر طبقاتی را می‌دیدند. او خود اما متواضعانه این کینه‌توزی‌ها را به‌پای تعلق ساده‌اش به‌کارگران می‌نوشت. او هیچ‌گاه نخواست این واقعیت را بپذیرد که حمله به‌طبقه کارگر فقط در حمله به‌صفوف اعتصاب و در تعرض به‌دستمزدهایش خلاصه نمی‌شود و حمله به‌رهبران طبقه، حمله به‌خود آن نیز هست. او هیچ‌گاه نخواست خود را نیز در چهارچوب همان سرنوشت مشترکی ببیند که از زمان یوسف افتخاری تا منصور اسالو گریبان رهبران کارگری را گرفته است و خود او را آماج کینه‌توزی‌ها قرار داد. فروتنی او همواره مانع از آن شد که با دفاع از نقش خود در شکل دادن به‌اعتصاب تاریخی نفتگران، واقعیت را آن‌گونه که بود بازگو کند. خویشتنداری‌اش در ثبت افتخارات نفتگران به‌نام خود، اما مانع از آن نشد که هر دون‌پایه حرافی هنگام صحبت از اشتباهات نفتگران یداله خسروشاهی را به‌عنوان بانی این اشتباهات به‌باد حمله نگیرد. نه، یداله وظیفه داشت از خود بیش‌تر حرف بزند و بیش‌تر دفاع کند. این دفاع از واقعیت طبقه بود. یدو این کار را برای ما باقی گذاشت و رفت.

مرگ مهم نیست. مهم این است که مرگ و زندگی من چه تأثیری بر زندگی دیگران داشته باشد. مرگ یداله موجی از تأثر را در میان نیروهای سیاسی و فعالین چپ برانگیخته است. چه صمیمیتی در پیام‌های مربوط به‌مرگ یداله دیده می‌شود. اگر حتی ذره‌ای از این صمیمیت‌ها هم واقعی باشد، می‌توان به‌آینده خوشبین بود. خوشبین بود به‌این‌که دیگر هیچ فعال صدیق جنبش کارگری، هیچ رهبر کارگری فداکار و از خودگذشته‌ای، این‌چنین مورد آماج حملات و کینه‌توزی‌هایی قرار نگیرد که یداله به‌توالی در معرض آن قرار داشت. اگر چنین شود، آن‌گاه یداله در مرگ خویش نیز جنبش طبقه محرومان از ثروت، جنبش طبقه خویش، را گامی به‌جلو رانده است.

یاد یدو را همواره گرامی می‌داریم، در برابر زندگی پرافتخارش سر تعظیم فرود می‌آوریم و با تلاش در راه آرمان‌هایی که آرمان‌های او نیز بودند، زندگی او را ارج می‌گذاریم.

بدرود رفیق، بدرود.

 

عباس فرد، بهمن شفیق

6 فوریه 2010

17 بهمن 88

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک