. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
دفاعیات کارگر قهرمان و انقلابی

دفاعیات کارگر قهرمان و انقلابی

شـهـیـد هــــوشنــــــگ تــرگل

از "گروه جاوید آرمان خلق" در دادگاه نظامی

 

 

بهرام طاهرزاده- ناصرمدنی- هوشنگ ترگل-ناصرکریمی-همایون کتیرائی- حسین کریمی

 

 

هوشنگ ترگل

 

ترگل که بود؟

"فرزند رنج و کار". در خانواده ای فقیر بدنیا آمد، از کودکی مزه استثمار را چشید، سالهایی در بروجرد و بعد در تهران، و بعد سه ماه زندان (بهمن 46- اردیبهشت 47).  در زندان آموخت، آموخت که باید بیاموزد و بیاموزاند. دانشجویان دانشگاه تهران او را به خاطر میاورند که جلوی دانشگاه کتاب میفروخت و به آنهایی که "اهلش" بودند ادبیات انقلابی و مارکسیستی "رد" میکرد. تا اینکه دوباره اورا به بند کشیدند. یک سال دیگر زندان که "اخگرهای مبارزه را" در وی به "شعله های ملتهب و سوزان" مبدل کرد. و هم زنجیر و همرزم را متشکل کرد: ترگل شد کتیرائی، کریمی،طاهرزاده، شده گروه "جاوید آرمان خلق" خلقی که در دانشگاه تبریز، در کارخانه نیشکر هفت تپه و در روستاهای بروجرد و لرستان پیدا میشد. خلقی که به ادبیات انقلابی همچون هوائی که تنفس می کند احتیاج دارد. طاهرزاده و کریمی و بعد بقیه گرفتار شدند. کتیرائی زیر شکنجه شهید شد و محاکمه ستمگران بعهده ترگل افتاد.

 

مثل میلیونها "فرزند رنج و کار" زندگی کرد و مرد. اما نه مثل فرزند رنج و کار. او که "بر اوج قله های رفیع آرمان توده های رنجدیده ایران" ایستاده "دورنمای زندگی درخشان و خفقان مردم" را میدید. او که از دیدگاه خود همچنان به نظاره ادامه میدهد، پرچمدار نیروئی است که آینده را بشارت میدهد. آنکه همه جا حضور خواهد داشت: در روستاهای بروجرد و در کارخانه هفت تپه، در دانشگاه تبریز و در سیاهچالهای تهران. وهمه جا را هدایت خواهد کرد بی مهابا سرکوب خواهد کرد ستمگران را. بیدریغ مهر خواهد ورزید به توده بیکران ستمدیدگان. او نماینده پیشتاز لشگر عظیم زحمتکشان است.

 

متن دفاعیه هوشنگ ترگل

 

امروز می خواهم در این صحنه تراژیک و در چنین لحظات تعیین کننده ای به عنوان آخرین دفاع و بدون مقدمه چینی، از خود و آرمانهایم بدفاع بپردازم.

می خواهم بطور خلاصه انگیزه های عمده و آن علایق و پیوندهای انسانی که مرا به صفوف مبارزان آزادی بخش ملتم کشانید، صراحتا و روشن و مستدل بحث کنم تا همه شما و کارگردانان چنین صحنه های تراژیک به وجود ما و مبارزات پیگیر و ارزنده اجتماعی در کشور ما پی برده و آنرا امری منطقی و اجتناب ناپذیر بدانید.با این توضیح مختصر و ابتدا لازم می دانم که درباره عدم صلاحیت چنین صحنه هایی که به اصطلاح دادگاه خوانده می شود صحبت نمایم.

   اصولا هیچ دادگاه و محکمه ای حق رسیدگی به چنین پرونده هائی را ندارد. چرا؟ و به چه دلیل؟ - برای اینکه ما مبارزان راه آزادی میهنمان هستیم و بخاطر سعادت بشریت و ایجاد نظام نوین و انسانی مبارزه میکنیم و مبارزه از دیدگاه توده های زحمتکش و ستمدیده نه تنها جرم نیست بلکه وظیفه ای مقدس و افتخاری است و راه مداوم یک رزمنده ملی است. اما از نظر طبقه حاکم در ظاهر در اجتماع بلازده ما مبارزه جرم تلقی می شود و قابل مجازات می باشد و البته منطقا هم بنا به اصل "حفظ منافع طبقاتی" جز این انتظار نمی توان داشت. اما آنچه که مانند خورشید عیان است این است که نمی توان خواست ها و تمنیات ددمنشانه امپریالیسم و دست نشاندگانش را در قالب های قانونی و احکام جابرانۀ محاکم نظامی جهت حفظ و برآورده شدن منافعشان رنگ عدالت و عدالت خواهی زد. این تبلیغات و رفرم های نیم بند و کوس و کرنای عدالت به اصطلاح اجتماعی قادر نخواهد بود به عنوان سرپوش خفه کننده واقعیات مبارزه بی امان کشورمان را سرپوش نهد و مبارزین استوار، واقع بین در چنین شرایط ترور و اختناق از طبقه حاکم انتظاری جز نابودی خود و قتل عام های خلق ستمدیدۀ ایران را نخواهد داشت.

 

   طبقات حاکمه در کشورهای ستمدیده و بلاکش جهان سوم همچون کشور خودمان به خاطر حفظ و بقای خود به نابودی ما نیازمند است. روزی مبارین خلق را در میدان ها و معابر به گلوله می بندند و روز دیگر در اطاق های در بسته حکم مرگ شان را امضاء می کنند. این امر از نظر تاریخ مبارزات اجتماعی پدیده ای است اجتناب ناپذیر و من شخصا بدان گردن می نهم. اما بدانید نام این اطاق در بسته را هرگز دادگاه نخواهم گذاشت. شما چند نفر نیز دادرس نیستید و از داد نیز چیزی نمی دانید. بلکه حامیان طبقه غالب در جامعه ستمدیدۀ کنونی ما می باشید و جز این چیز دیگری نخواهد بود. شما هر قدر که سعی کنید بدین اطاق دربسته شکل دادگاه بدهید باز در نهایت ناتوان هستید. زیرا آخرین حکم و آخرین فرمان تان حکم قتل بهترین و فدائی ترین و با ارزش ترین فرزندان خلق ایران خواهد بود و با چنین داغ ننگی قرار دادهای اسارت بار و خانمان برانداز و غارتگرانه امپریالیسم را صحه گذارده و جنایات آن را بر حق خواهید شمرد. شما رای به نابودی معماران و سازندگان بنای معنوی و مادی زندگی با شکوه فردا خواهید داد و به این وسیله به جنایتکاری تان و اضمحلال ارزش های انسانی صحه خواهید گذاشت. اما هر عقل سلیمی درک خواهد نمود که احکام صادره ناشی از دستورات و احکام فرمایشی می باشند که قبلا تهیه شده تا به عنوان رای باصطلاح مستقل دادگاه اعلام گردد.

 

   آری این اطاق دادگاه نیست. در اینجا قانون و عدالت بنده و اسیر دیوی رشت و بد سیرت است. اسیر زور و قدرت دیکتاتوری است. لیکن باید به ظاهر چنین دادگاه های فرمایشی تشکیل شود تا مبارزین را بپای چوبه های اعدام بفرستند. راستی چرا چنین است؟ موضوع ساده است. برای اینکه ارباب های خونخوار و حیوان منش خواهان آن اند. پشتوانه این کشت و کشتارها چیست؟ و حامیش کدامست؟ ارتش و سرنیزه که در حقیقت ستون فقرات و استخوان بندی هیات حاکمه فعلی و کلیه طبقات ارتش و نیروهای اهریمنی پلیس تنها ضامن اجرائی نظرات و امیل ضد ملی و طبقاتی است و نه هیچ نیروی دیگر. و قانون در کشور ما چنین تبلیغ می شود که ارتش در سیاست مداخله نمی کند و هدف و وظیفه اش دفاع از کشور در مقابل بیگانه است و نیز سرکوب نمودن عناصر ناباب در داخل. این خود یک نوع ادعای عوام فریبانه است. چرا که اکنون ارتش در تمام ارکان حکومتی مسلط می باشد و به عنوان آلتی برنده جهت منافع طبقاتی صاحبان زور و قدرت گمارده می شود که البته باید هم چنین باشد و ارتش در امور سیاسی دخالت نماید. اما ارتشی ملی و برحق است که حافظ منافع اکثریت توده های رنجدیده و پشتیبان آزادی خواهانۀ خلق های ایران باشد نه ارتش کنونی که حافظ منافع غارتگری های امپریالیسم است. بنابراین و با این توصیف من و دیگر رزمندگان راه آزادی به واقع میدانیم که شما می توانید ما را نابود نمائید ولی حق محاکمه ما را ندارید.

  محاکم نظامی اصولا از نظر حقوقی و در زمان غیر جنگ هیچ گونه مفهوم وجودی ندارند و چنین دادگاه هایی به هیچ وجه از نظر حقوقی و قضائی صلاحیت ندارند.

 

   من اعمالی را که انجام داده ام با مبانی علمی و فلسفی و اخلاقی منطبق میدانم. لذا شما حق ندارید که در مبانی فوق الذکر نظر بدهید و درستی یا نادرستی آن را توجیه کنید.

 

   من بعنوان دشمن آشتی ناپذیر علیه نظام غیر عادلانه و نادرست گام پیش نهاده ام و در مقابل، هرگونه فشاری را از جان و دل پذیرا می شوم و اگر با سبعیت تمام اراده نموده که من و امثال مرا نابود کند و تکرار می کنم که نباید در چنین صحنه های نمایش و خیمه شب بازی که نام دادگاه برآن نهاده اند این تصمیمات ضد انسانی و پلید را بگیرند.این عوام فریبی و منحرف ساختن افکار توده های مردم است و این(دادگاه) جلسۀ اجرائی است نه دادگاه قضائی.

 

   دیگر در مورد صلاحیت دادگاه سخنی ندارم و اینک می پردازم به اصل موضوع:

 

 در طول بازجوئی ها بارها از من سوال شده که انگیزه مبارزاتی ام چه بوده است؟ من در اینجا سعی می کنم ابتدا با بررسی مختصری از وضع زندگی شخصی و سپس اوضاع کنونی ایران به سئوال پاسخ نهایی را بدهم تا علیرغم نظرات پوچ و بی اساس ارتجاعیون و عمال ایدئولوژیک آنها ثابت کنم که آنچه که مردم و توده ها را به مبارزات سازندۀ اجتماعی سوق داده است و از این ببعد خواهد داد، عوامل ذهنی و غیر واقعی نبوده بلکه تضادهای موجود در بطن جامعه است که آفریننده و نیروی محرکۀ این نوع برخوردها و مبارزات طبقاتی می باشد. تئوریسین های نظام پوسیده و کهنۀ جوامع گذشته و به دنبال آن باصطلاح صاحب نظران بورژوازی تلاش و کوشش می نمایند تا ریشه های مبارزات و جنبش های آزادی طلبانه را در بنیان عللی غیرعلمی و غیر عینی و غیر دیالکتیکی و بطور خود بخود و مکانیکی جستجو کنید. و از همین نقطه نظر است که ساواک علل و انگیزه های مبارزات را با دلائلی از قبیل به نخست وزیری رسیدن و عقده داشتن و بیکار بودن و از کار هراسیدن و جانی بودن و امثالهم معرفی نموده است و با همین دلائل بچگانه و البته مزورانه است که میخواهد ثابت و وانمود سازد که در پس مبارزات دانشجوئی دست های بیگانه و خارجی قرار دارد. حال آنکه دانشجویان در طول مبارزات خود در صفوف دیگر مبارزان میهن پرست و با فداکاری و جانبازی بیدریغ خود در راه آرمان توده ها ثابت نموده اند که این هیات حاکمه است که توسط اشارۀ اربابان در جهت حفظ منافع و امیال شیطانی شان و برای تحمیل قراردادهای اسارت آور و بی شرمانه با سبعیت خاص به روی سینه های مغرور جوانان کشور ما شلیک می کنند.

 

 درود گرم و آتشین ما به روان دانشجویان شهید واقعۀ 16 آذر 32: بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی.

 

 ولی دانشجویان غیور واقع بین ایران به علت برخورد و تماس مستقیم با فنون و علوم اجتماعی و منطق و آگاهی بر تاریخ تکامل اجتماعات و نیروی محرکۀ تغییرات بنیانی و در شرایط خاص و حساس کنونی ایران و نیروی حساس و موثری را در صفوف مبارزین تشکیل داده و چاره مسائل و رهایی توده های زحمتکش را از قید استعمار و استثمار بهتر تشخیص می دهند.

 

تئوریسین ها و مبلغین نظام موجود با انواع حیل و دسائس سعی دارند بمردم جامعه ما بقبولانند که ایران در امن و امان است و مردم در آسایش و رفاه غوطه ورند و تنها مشتی باصطلاح ماجراجو هستند که مخل نظم و آرامش اجتماعی میگردند. واقعا سئوال می کنم که مغرضین و بدخواهان ایران و مردم چه کسانی هستند؟ مگر جز غارتگران و مزدوران بی ارادۀ امپریالیسم که بر جان و مال و ناموس جامعۀ ما تسلط دارند کسان دیگری نیز می توانند باشند؟ البته یا دید دیگری این توجیه هم به نظر صحیح می رسد که توده های ستمدیدۀ ایران علیه منافع اربابان و برضد منافع امپریالیسم خیانت مینمایند در صورتی که از دیدگاه راه آزادی جستن و مبارزه و از دیدگاه مردم ایران فقط و فقط به خاطر رهائی از اسارت، بردگی و بندگی اقتصادی و اجتماعی می باشد و بس. در غیر این صورت به سئوال من پاسخ دهید. چه کسانی می توانند خائنین و بدخواهان ایران باشند؟ راستی این چنین است اگر دانشجوئی فریاد برآورد که "دست چپاولگر کوتاه". "امپریالیسم از ایران گورت را گم کن و ایران را به ایرانی واگذار" آیا چنین شخص تحصیلکرده ای مغرض و بدخواه ایران و منافع اکثریت مردم ایران است؟ مسلما چنین توجیه و استدلالی عوام فریبانه است و جز تایید اعمال چپاولگرانه و وحشیانۀ امپریالیسم و میراث خوارن استعمار چیز دیگری نمی تواند باشد.

 

    امروز توده ها و خلق های ایران در بند، از خواب غفلت بیدار شده اند و آگاهانه خوب را از بد و درست را از نادرست تشخیص می دهند و دیگر فریب نیرنگ های دشمن را نخواهند خورد. دشمنان سوگند خوردۀ ایران و منافع ملی ایران باید بدانند که سیل خروشان قدرت معنوی و پیوندهای آرمانی مبارزین و همۀ مردم ایران با قدرتی بس عظیم و ویران کننده به پیش می رود و به لحظه های تعیین کننده یعنی ویرانی تمام کاخ خای جبر و زور نزدیک می گردد. آری افق شکوهمند فردای مردم ایران خود را آمادۀ نوازش انوار زرین آزادی می نماید. بلی آن طبع طالع و ظفرنمون خواهد دمید و چنین امیدی تمام تار و پود وجودم را روشنی می بخشد. باید برای اولین بار و آخرین بار و آخرین بار بدانید که در این جهان هیچ قدرتی وجود نخواهد داشت که این امید مقدس را از من و ملیون ها رنجبر این مرز و بوم و سراسر جهان دور نماید. همانطور که تاکنون هم نتوانسته اید و نخواهید توانست. زیرا حقایق زندگی را درک کردن امید است و امید راه رسیدن به حقیقت را هموار میکند. و من حقایق تلخ زندگی را برای اولین بار در بازداشت نخستم با تمام وجودم لمس کردم. در این بازداشتگاهها در میان باتلاق های فساد سرود زندگی،پایداری و عطر امید را از شکوفه های زندگی فروزان یعنی از فرزندان قهرمان ایران آموختم و از رایحۀ شادی بخش شان نیرو گرفتم و چهره های گشاده و انسانی شان مرا واداشت که بر اوج قله های رفیع آرمان توده های رنجدیدۀ ایران بایستم و دورنمای زندگی درخشان و خلاق مردم را ببینم. پس از آزادی از اولین بازداشتم دیگر چیزی جز مردم و سعادتشان برایم وجود نداشت و اکنون هم جز همین مردم وسعادتشان برایم دنیای دیگری متصور نیست. به همین منظور به میان مردم رفتم. در میان آنها گشتم و در بطن جامعه، در میان خیل فقر و درماندگی در میان معضلات و تضادهای آشتی ناپذیر، زمینه یک جهش بزرگ را در سیر تکامل اجتماعی یافتم و با تمام وجودم به آن تکیه کردم و طلوع خورشید انقلاب را در افق ایران اجتناب ناپذیر دانستم. چرا که سپیده در حال دمیدن است.

 

  پس از مدتی برای بار دوم بازداشت شدم. در طول بازداشت های یک ساله اذعان می کنم که اخگرهای مبارزه در وجودم به شعله های ملتهب و سوزان تبدیل شدند. چه انگیزه هائی باعث شعله ور شدن آن اخگر ها شد؟ بی شک فجایعی که قلب پاک از برخورد با آنها ناچار ار تپش و خونباری است. آری دیدم که چگونه انسان ها و هموطنانم قربانی امیال و هوس های مشتی دزد به نام قاضی محکمه می شوند. دیدم که چگونه مردم در تار و پود سیستم بوروکراتیک مبتذلی دست و پازده قربانی می شوند. با چشم خود دیدم که سرهنگی بنام فرشیدی رئیس دادگاه عادی دادرسی ارتش خرم آباد لرستان بود با چه وقاحت و افتضاحی قانون و عدالت را به حراج گذاشته بود و روی پروندۀ من معامله میکرد و چانه میزد.

 

وقتی متوجه شد که آهی در بساطم نیست مرا به ده سال حبس محکوم نمود. پس از مدتی پرونده ام به اهواز ارجاع و خودم نیز به دنبالش روانۀ زندان مرکز استان ششم شدم. در آن سیاهچال دیدم که چگونه اطفال معصوم زندان را که مثلا با دوچرخه تصادف نموده و یا با هم دعوا کرده بودند بجای اینکه به دارالتادیب بفرستند پاسبان ها و افسران زندان آنها را به پولداران فاسد زندانی میفروختند. آری آن اطفال معصوم و بی گناه را می فروختند تا شرافت و حیثیت شان آلوده گردد. این دزدان ناموس و شرف پل های ساحل نجات را بروی این معصومین بیگناه خراب می کردند تا مبادا این شکوفه های نا شکفته فردا گلی شوند و با رایحۀ زندگی بخش شان بوی تعفن زندگی موجود را زایل کنند. دیدم افسری به نام کوهساری با جلادی خاص مردی بنام علی کرم کرمی را به علت اینکه به کم بودن جیرۀ زندان اعتراض نموده بود آنقدر با باطوم به سرش زد تا جان سپرد. جواز دفنش هم تحت عنوان سکتۀ مغزی صادر شد و بدینگونه و به همین سادگی این جنایت هولناک لوث شد. از این گونه فجایع بسیار دیدم. اینها مشتی از خروار بودند و به همین خاطر مطالب فوق را نوشتم که جواب شما را که مدعی هستید یک سال مرا در زندان تربیت کرده اید داده باشم. البته شکی نیست که من در زندان تربیت شدم چون در زندان بود که مظاهر پلید نظام موجود را مشاهده کرده و این انگیزه ها به نوبۀ خود عللی بودند که باعث شدند من در مسیر مبارزۀ عملی قرار گیرم و امروز با این سرافرازی و سربلندی به کارهای ناتمام خود افتخار کنم.

 

در بالا اشاره کردم که انقلاب در ایران اجتناب ناپذیر است. می خواهم این موضوع را توضیح دهم. وقتی ملتی از نظر اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی در زیر منگنۀ جبر و زور قرار گرفت بدون شک در اثر فشار روز افزون ذرات انقلاب و عکس العمل در وجودش متبلور می شود. همانند پولاد آبدیده می گردد و سرانجام خود را رها می سازد. کشور ما و مردم ایران در زیر منگنۀ اقتصادی،سیاسی و فرهنگی قرار گرفته و روز بروز فشرده تر میشوند. بنابراین این نتیجه معلوم و الزام آور است. هر آن می بایست عکس العمل شدیدی را انتظار داشت. یعنی همانا انقلاب ملی و همه جانبه. البته این تحلیلی بسیار ساده و سطحی از شواهد عینی و معضلات گوناگون جامعه ما بود. بلی از دیدگاه علمی همه می داند که عمر استثمار انسان از انسان در جوامع بشری دیگر به سر رسیده و چون جامعه و کشور نیز جزئی از این کل و یکی از آحاد این ترکیب کلی است. بنابراین نمی تواند از یک حکم جهانشمول برکنار بماند. در جهان معاصر، عملا و عینا مشاهده می شود که مظاهر سوسیالیسم بر جهان سرمایه داری غلبه نموده و از آن پیشی میگیرد و کار خلاق انسان و توزیع عادلانۀ نعم مادی جانشین تراکم سرمایه ها و توزیع نابرابر میگردد. آشکارا خورشید محتضر سرمایه داری رو به افول است و از شرق سوسیالیسم و جامعه کمال عادلانۀ سوسیالیسم از ستیغ آرمان خلقهای این دیار پرتو افشان است. بنابراین در کشور ما انسان ها در دنیای جدیدی متولد می شوند. خواب ها به بیداری و سکون به حرکت و جنبش تبدیل می شود.

 

در مزارع زندگی انسان ها داس به دست خار و خاشاک بکنار می زنند و نهال های سبز و شادمانه را آبیاری می کنند و من در چنین لحظات حساس در نهایت مسرت و امید به پیروزی فردا، زندگی را ترک خواهم گفت.آری زندگی را ترک خواهم نمود. نه به این خاطر که از آن سیر شده ام بلکه به این دلیل که وقتی زنده ماندن در قبال پرداخت شرافت و زندگی انسان های دیگر باشد به نظر من مرگ صدبار شیرین تر از آن است. چنین مرگی پایان زندگی و پایان مبارزه در راه زندگی آزاد و شرافت مندانه نیست. بلکه سرآغازی است بخاطر مبارزه، به خاطر دیگران.

 

برایتان می گویم و می گویم که:

دلم از مرگ بیزاراست

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است

ولی آندم که زاندوهان روان، زندگی تار است

ولی آندم که نیکی و بدی را گاه پیکار است.

همان بایستۀ آزادگی این است

 

لابد برایتان سئوال پیش خواهد آمد که باشد وقتی تو مردی خوب و بد زندگی برای تو چه ارزشی دارد؟ بله آقایان. فرق میان انسان بودن و اهریمن بودن و دژخیم صفت بودن در همین نحوۀ تفکر است. زیرا انسان به مفهوم واقعی در مرگ و زندگی بحیات مردم مسئول است. در صورتیکه اهریمن بودن هم در برابر وجدان بشریت مسئول است. شخص پلید و اهریمن خو حاضر است به خاطر یک لحظه زندگی ننگین خود دنیایی را به نیستی بکشاند.

 

    آری آقایان فرق میان ما و شما هم در همین است. شما حاضرید بخاطر حفظ منافع موجودتان ملیون ها نفر انسان را در یک لحظه در کوره های آدم سوزی زیر شکنجه بوسیلۀ ترور و یا در زیر باران گلوله و چرخ های توپ و تانک نابود سازید. اما ما با ایثار قلب های خونین مان پرچم ظفرنمون و رهائیبخش مبارزه را گلگون نموده الهام خواهیم بخشید. و این پرچم را دست بدست به دستان پرتوان و سازندۀ پولادین نسل نوین فردا خواهیم سپرد تا در موج و پرتو درخشان آرمان های مان زندگی عادلانه و طراز نوین ساخته شود. این پرچم را به دست زحمتکشان خواهیم سپرد تا نشانه ای از اعتماد و عشق مقدس ما نسبت به آنها باشد. من در این لحظات حساس مرگ را انتخاب می نمایم چرا که می دانم با چند قطره خونم زندگی را اندکی روشن تر و با صفاتر و با جلاتر خواهم نمود. بارها از من سئوال شده که منظور تو از اعمال و رفتاری که انجام داده ای چه بود؟ پاسخ می دهم من به خاطر ایجاد یک سازمان انقلابی فعالیت و تلاش کرده ام. زیرا همانطور که منطق و تجربیات تاریخی و مبارزات ملت ما ثابت کرده است هیچ مبارزه ای نمیتواند به پیروزی برسد مگر با داشتن تشکیلات محکم ، منضبط و انقلابی. وجود یا عدم وجود چنین تشکیلات انقلابی در حد خود تعیین کننده پیروزِی یا شکست نهضت های انقلابی در کشورهائی چون ما است. هدف من از این همه فعالیت بخاطر ایجاد سازمانی وسیع و انقلابی با انضباطی سخت و آهنین در سراسر ایران بوده. آنچنان سازمانی که از فعال ترین، آگاه ترین و مومن ترین افراد بوجود آمده و اداره شود. تا روزی که در کشور ما چنین سازمانی بوجود نیامده و نیاید، امکان هر نوع مبارزه ای میسر نخواهد بود. با این توضیحات درست است که من در این مسیر موفق نشده ام ولی عدم موفقیت من یا هر کس دیگر در این راه نمیتواند نافی قوانین انقلاب باشد.

 

من در نظر داشتم با تکثیر آثار مارکسیستی لنینیستی اولین قدم را بخاطر ایجاد چنین سازمانی بردارم زیرا در طی تجربیات متعدد دریافته ام تا مبارزین ما به مارکسیسم لنینیسم ، یعنی چکیدۀ تجربیات و منطق علمی توده های زحمتکشان در کوران مبارزات اجتماعی و در مبارزه علیه ستمگران دست نیابند در موقعیت کنونی که امپریالیسم با انبانی از تجربیات و فتنه گری های ضد انقلابی آکنده است و از بذل و بخشش تجربیات فوق الذکر به کلیه ارتجاعیون جهان هیچگونه دریغی ندارد، مبارزین ما نمی توانند قدمی ثابت و استوار در مسیر انقلاب و آزادی مردم ایران بردارند. لذا وظیفۀ کلیه روشنفکران انقلابی ایران است که بخاطر مبارزه با هرگونه کجروی و تکروی و تفهیم لزوم ایجاد سازمانی مارکسیستی لنینیستی با خصلت انقلابی هر چه بیشتر و بیشتر در اشاعه فراگیری قوانین عام دانش مارکسیست- لنینیست بکوشند. تا بدین وسیله به تجربیات خلق ما در امر مبارزه افزوده گردد. این تنها وظیفۀ کنونی ما و همرزمان فداکار انقلابی ما است که بایستی آنرا دنبال کنیم. تا زمانی که یک سازمان انقلابی بوجود نیامده است مطالعه در امر مبارزه و شکست های پی در پی خلق های ما وظیفه مهمی شمرده می شود. ما می بایستی ماهیت مبارزه و علت آنرا شناخته ، راهش را بدرستی فرا گیریم. این هدف مبرم و ضروری برابر زمان فعلی ما است. در تاریخ مبارزات ملی مراحل مختلفی وجود دارد که اذهان عموم را متوجه خویش می کند و افراد بزودی در مییابند که هیچ مبارزه ای به پیروزی نهائی نمی رسد مگر با عبور از مراحلی که ذکر خواهند شد:

 

   در آغاز مبارزات هر ملتی فقط به این خاطر که روشنفکران پیشرو و مترقی نخستین کسانی هستند که قادرند تضادهای و نمودهای گوناگون جهات مبارز را دریابند، ابتکار نبرد علیه ستمگران را بعهده میگیرند و پس از مدتی در این کشاکش به علت نداشتن پایگاه طبقاتی و نقص بینش انقلابی و عدم پیشرفت سریع کار انقلابی، به ناچار تسلیم طلبی، یاس، رخوت و رفرمیسم آنان را در پنجه پر قدرت خود می گیرد. پس از طی این مرحله به دلیل آنکه اکثریت روشنفکران زمینۀ مبارزات را مساعد می بینند و به علت داشتن سری پرشور عواطف پاک و غلیان انقلابی و ناشکیبائی بخاطر یکسره نمودن امر مبارزه و رسیدن به پیروزی ، ماجراجویی و چپ روی خصلت مشخصه و طبیعت کلی این مرحله تاریخی میگردد. زیرا روشنفکران قشری از طبقۀ بورژوا هستند و با خصائل طبقاتی خاص خود کم حوصله، کم ثبات و احساساتی و گاهی هر دو. یا هرکول مآب می باشند، و همۀ اینها به انضمام عدم اتکاء به نیروی توده ها او را مستقیما به سوی ماجراجوئی سوق می دهد و خواه و ناخواه این مرحله تاریخی قسمتی از مبارزۀ هر ملت را اشباع میکند و زمانی که انقلاب محدوده های تکاملی خود را طی نموده و به عنوان سلاحی نیرومند به دست توده ها افتاد در عین حال که سیل قربانی را میدهد بدون ترس و واهمه و بدون تردید، بسیار صبور و پرتوان و نیز با سرعت کامل با درایت و منطق صحیح و درست یعنی با بینشی عملا مارکسیستی امر مبارزاتی خویش را به پیروزی نهائی میرساند. خصلت مشخصۀ آغاز چنین دوران همانا نهراسیدن از قربانی است که خوشبختانه خلق زحمتکش بپاخاستۀ ما به چنین دورانی گام نهاده و با شکیبائی به دنیا نشان داده و می دهد که انقلاب ملی و رهائی بخش را طالب است. و در پیش این رستاخیز عظیم عادلانه آماده است که هزاران تن از نیروهای جوان خودش را قربانی کسب آزادی نماید.

 

    امپریالیسم و کلیۀ مرتجعین باید آگاه باشند ملت ما تا بدان مرحله تاریخ گام نهاده و پیش رفته که می تواند شیپور عزای دنیای کهن را بصدا درآورد و با سیل خون مقدس خود لکۀ ننگ چنین عفریتی را از دامن هستی پاک نماید. خلق ستمدیدۀ ما از شکست های موقتی نمی هراسد. بنابراین پیروز است. دشمنان مردم باید بدانند آنچه ملت بزرگ ما و نیروهای پیشروی آنرا بمبارزه کشانده است فیلم سینما یا یک هوس آنی نیست. زیرا اگر درست است که "مبارزه امری ذای هر پدیده است"؛ مبارزۀ ملت ایران و مبارزین ایران نیز از درون و بطن جامعۀ ننگین طبقاتی آکنده از تضادهای اجتناب ناپذیر رشد نموده و هیچ نیرو و منطقی قادر نیست تضادها و معضلات موجود در جامعه را نفی کند و یا نادیده انگارد. دشمنان مردم باید بدانند که هیچ ملتی در اثر تحریک و یا تحریص این و آن نیست که بمبارزه کشیده میشود و فیلم سینما مبارزۀ رهایی بخش نمی آفریند. آرزوی داشتن یک مقام بالاتر هم انسان را بمبارزه انقلابی نمی کشاند. بلکه نابرابری ها، ستم ها ، استثمار کمرشکن انسان از انسان و تضادها است که شعله های انقلاب را در گرماگرم کورۀ اجتماعی میدمد و شعله های پاک و مقدس همین آرمان هاست که کاخ ستم اهریمنان و عمال بیگانه پرست و سود جو را بخاک تبدیل می نماید. این مردم نیستند که آلت دست و ملعبۀ این و آن اند. بلکه این زعمای قوم حاکم اند که همچون عروسک بازیچۀ دست امپریالیسم و سرجنبانان آن هستند. این دستگاه ارتجاعی است که هر صفتی را لایق خود و اربابانش می بیند، بار مردم شریف و آزادۀ ایران می کند. هر عمل ننگین خود را بحساب خلق های ایرانی می گذارد. هیات حاکمۀ ایران باید بداند و آگاه باشد که خلق مبارز ایران در طول تاریخ و طی مبارزات افتخارآمیز خود چگونه حکومت های خودسر و مستبد را گوشمالی داده است. این همان مردم اند که آغا محمد خان ها، ناصر الدین شاه ها، مظفرالدین شاه ها ، نادرها و هزاران گردن کلفت دیگر را گوشمالی داده، از صحنۀ گیتی بر انداخته اند. این همان مردم اند که ارانی ها، روزبه ها ، مبشری ها ، کوچک شوشتری ها و هزاران چهرۀ درخشان و قهرمان را بخاطر بارور نمودن نهال آزادی و ساختمان نظام نوین پرورش داده است و این چهره های انسانی و حماسه آمیز همانند خورشیدهائی هستند بر قله افتخارات مبارزۀ انقلابی ایران که با انوار ظلمت شکاف شان الهام بخش مبارزان خستگی ناپذیر کشور ما ایران اند. اینان قله های رفیعی هستند در افق خونین انقلاب ایران که چهره های مغرور و آرمان های گرامی شان، نیروبخش مبارزات و نبردهای عادلانۀ خلق های این سرزمین می باشند. این مردم همان مردمی هستند که از خونشان جوی های خون سی تیر و پانزده خرداد 42 جاری شد. این مردم همان مردمی هستند که اخیرا بهترین و با ارزش ترین فرزندانشان دلیرانه در واقعه انقلابی سیاهکل جلوی رگبار مسلسل قرار گرفتند و با لبخند پیروزی، مرگ شرافت مندانه را پذیرا شدند چرا که نمی توانستند زنده باشند و خلق و مردم خویش را در چنگال بیگانگان گرفتار ببینند.

 

    هیات حاکمۀ ایران باید از دیدن اینهمه قدرت، اینهمه استقامت و پایمردمی و شهامت که در برگ برگ مبارزات خلق های ما می درخشد برخود بلرزد و عمر پوشالی اش را بسر آمده بداند، چرا که هر عقل سلیمی با دیدن اینهمه شکوه و شهامت انقلابی و پیروزی ناچار از تصدیق است. هیات حاکمۀ ایران چه فکر می کند؟ خیال می کند با چیدن برگی از درخت می تواند ریشۀ آنرا بخشکاند؟ آیا به مصداق شعر:

 

"هرشب ستاره ای بزمین می کشند و باز

این آسمان غمزده غرق ستاره هاست"

 

 می توانند با به زمین کشیدن چند ستارۀ درخشان از آسمان گسترده مبارزات ملت ایران این گنبد لایتناهی را خالی نماید؟ آیا خیال می کند که با برداشتن چند قطره از اقیانوس بی کران ملت می تواند آنرا بخشکاند؟ پیداست که چنین تصوراتی آن اندازه باطل است که خیالات مرغ بیچاره و زبون همچون بوتیمار. آری آسمان انقلاب ایران از ستاره خالی نخواهد شد. چرا که به عظمت گیتی و به شکوه دنیا است. در خاتمه چون خود را سربازی از لشگر عظیم زحمتکشان ایرانی می دانم درود رنجبران و زحمتکشان ستمدیدۀ ایران را نثار کلیه روشنفکران انقلابی ایران نموده ، همبستگی ، اتحاد و پیروزی شان را در امر عظیم انقلاب بیش از پیش آرزو می نمایم. درود به روان پاک و باعظمت دلیران ایران. روزبه و کلیه افسران شهید توده ای. درود به روان پاک شهدای وقایع انقلابی اخیر ایران، سیاهکل و پس از آن درود شادمانه ما به مادران قهرمانی که چنین دلاورانی را در دامان پر مهر خود پروراندند، و درود نهائی و سلام گرم مان به تمام آنهائی که تا آخر به راه پر افتخار خویش یعنی مبارزۀ انقلابی و رهائی بخش وفادار مانده و در پیشرفتش جانانه گام برمیدارند.

 

                                                     به امـید روز بهــی

 

هوشنگ ترگل

                                      

 

 

منبع: کتاب دفاعیات هوشنگ ترگل، مسعود رجوی، محمد بازرگانی و شکرالله پاکنژاد

از: www.iran-archive.com

تایپ و انتشار اینترنتی: داس و چکش

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک