. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
مردی از ما در کوهستان با یک قبضه تفنگ

مردی از ما در کوهستان با یک قبضه تفنگ...

به یاد ستارگان گروه آرمان خلق

 

گروه جاوید آرمان خلق

 

 

 

 بهرام طاهرزاده- ناصرمدنی- هوشنگ ترگل- ناصرکریمی - همایون کتیرائی- حسین کریمی

17 مهر 1350 یادآور پرکشیدن پنج ستاره اعدامی بر فراز فلات رنج و کار بود. اینان از لرستان آمده بودند. فرزندان خلقی دلیر و استوار بودند که تاریخش آئینه تمام نمای رنج و استعمار و تحمل بوده است. اینان به نابودی ستم برخاسته و راه کوهستان را با قبضه ای تفنگ ، با انبانی پر از فشنگ در پیش گرفته بودند. آرمان بیکران خلق آرمانشان بود؛عزمشان از کینه عدو پرورانده و پایگاه اصلی رزمشان قلب توده ها. شیرآهنکوه مردان لر،برفروزندگان مشعل رهایی خلق با تفنگ و پتک و داس؛ دست پینه بسته کارگر در آبلگون دست دهقان رویای پر فروغشان، اندیشه نو سلاحشان، نابودی ستمگران عزم و اراده شان. به سان صحن سترگ تاریخ، در جاری توده ها توفنده و غران ضد ارتجاع، ضد ارتجاع ، ضد ارتجاع!!! نه توپ و نه تانک و نه بند و نه شکنجه و نه حتی صحنه سازی و خیمه شب بازی دغلکاران. هیج چیز را یارای خلل اندازی در پایداری و ایستادگی این فرزندان دلاور خلق نبود.

 

با پا گیری مبارزه مسلحانه در جنگلهای سیاهکل، روشنفکران رنجور و زیان دیده از عدم وجود یک سازمان انقلابی پیکارجو علیه دستگاه ستم، توده های سرخورده از سازشکاری و مجیز گوییهای جریان های باصطلاح مترقی و آزادیخواه و برابری طلب ، اینک ظهور راهی نوین بسوی دروازه های روشنی را با تمام وجود حس کرده بودند. کم کم مبارزه مسلحانه می رفت تا در کسوت تنها شکل و تنها راه رهایی و نابودی ستم ارز اندام کرده و تمام فرمولهای فرصت طلبانه و خیانت آمیز مسالمت جویان را راهی زباله دانی کند. تمام نگاهها بسوی نیروی پیشگامی معطوف بود که سلاح در دست گرفته و متهورانه قدرت مطلق حاکمان را زیر سوال برده بود. روشنفکران و بویژه دانشجویان با تمام وجود سمپاتی خود را طی اعمالی با این شکل جدید مبارزه اعلام می کردند و برخی نیز به تکاپو در امر سازمانیابی و شرکت فعال در مبارزه مسلحانه افتاده بودند. از گوشه گوشه کشور نیز هسته های مبارز مستقلانه شکل می گرفتند و با امکاناتی محدود و تشکیلاتی جزئی، جنگ مسلحانه را آغاز می کردند.

 

نطفه "گروه جاوید آرمان خلق" در لرستان شکل گرفت. عده ای از جوانان پرشور این خطه با مطالعه آثار مارکسیستی و تحت تاثیر جوی که آغاز مبارزه مسلحانه باعث و بانی آن بود گروهی تشکیل دادند و به فعالیت برای آغاز مبارزه مسلحانه دست زدند. مرکزیت این گروه را شش تن یعنی همایون کتیرایی،هوشنگ ترگل، حسین کریمی،ناصر کریمی ، ناصر مدنی و بهرام طاهرزاده تشکیل می دادند. این گروه راهی تهران شده و با اتکا به تئوری مبارزه مسلحانه به چند عملیات از جمله مصادره بانکهای ضد خلقی رژیم نیز دست زدند. در جریان همین عملیات حسین کریمی در بهار سال 50 در یک درگیری با پلیس به شهادت رسید.

 

گروه آرمان خلق در تمام این مدت  تلاش می کرد تا با سازمان چریکهای فدایی خلق ارتباط برقرار کند و  نهایتا موفق می شوند توسط همایون کتیرایی دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه تبریز با چریکها تماس گیرند اما هنوز تماس بطور کامل برقرار نشده و روادید تشکیلاتی سامان نیافته بود که رفقا توسط نیروهای امنیتی رژیم مزدور پهلوی غافلگیر و دستگیر می شوند. دلایل این دستگیری نیز مانند دیگر ضربات سال 50 که به نیروهای انقلابی وارد می شد عمدتا بدلیل کم تجربگی و ناپختگی آنان در استفاده از تکنیکهای جنگهای شهری بود.

 

با بازداشت رفقا ، فصلی نوین از مبارزه این فرزندان دلیر خلق آغاز شد. دومین مرحله دستگیری پس از بازداشت آغاز شد و حال نوبت بروز عمل انقلابی رفقا زیر وحشیانه ترین و سیستماتیک ترین شکنجه ها بود.

 

خود "همایون کتیرایی" بسان مسعود احمدزاده ، عباس مفتاحی ، علی اصغر بدیع زادگان، بهروز دهقانی ، علیرضا نابدل و ...، از سمبلهای مقاومت و پایداری در زیر شکنجه های قرون وسطایی رژیم پهلوی است. رفیق همایون در تمام طول شکنجه با استواری اعجاب آورش لرزه بر اندام سگان خود فروخته دژخیم می انداخت و قدرت خلق نهفته در اراده اش را چون پتکی بر وجود این بی وجودان می کوبید. ساعات فراغت از بازجویی نیز برای همایون کتیرایی زمان القای روحیه انقلابی و پیکارگری به دیگر زندانیان بود. روحیه والا و پرنشاط همایون و تلاش وی در سازماندهی زندانیان و شکل دهی به زندگی کمونی در سلولها نیز از دیگر خصوصیات این انقلابی کبیر بود.

 

حضور رفقای آرمان خلق در دادگاههای فرمایشی رژیم و دفاع از مبارزه مسلحانه خلق و محاکمه مزدوران در صحنه سازی خودشان از دیگر افتخاراتی است که بر کتاب سترگ تاریخ مبارزات انقلابی ایران  رقم خورده است. متن دفاعیه رفیق "هوشنگ ترگل" خود بوضوح مبین این مسئله است. این دفاعیات محکم و ویرانگر بسان مقاومت و ایستادگی رفقا دربرابر عذاب آورترین متدهای شکنجه ، بر راهنمایی و تربیت نسل نوین انقلابی و همینطور جو سیاسی و اجتماعی ایران تاثیری ژرف نهاد. طوری که حتی مزدوران رژیم نیز همواره با ترس و دلهره از چنین وقایعی یاد می کردند و خائفانه از احتمال تکرار آن هشدار می دادند. مثلا پیش از دادگاه مشهور "خسرو گلسرخی" و "کرامت  دانشیان" ، برای متهمین جلسه ای توجیهی می گذارند :

 

"شب قبل از دادگاه همه ما را در اتاق بزرگ دادرس جمع کردند....و من برای بار اول گلسرخی را می دیدم .... گلسرخی قد متوسط و موهای تنک و نگاه تند و تیزی داشت و با کنجکاوی به تک تک ما نگاه می کرد و گوئی در همان دم یار خود را تا به آخر زندگی یافت و در کنار کرامت قرار گرفت.

   ما همه در یک ردیف نیم دایره ایستاده بودیم و دادرس بر صندلی اش نشسته بود و می خواست راجع به روز بعد که دادگاه اول بود به ما هشدار بدهد.

او نگاهی به همه ما کرد و با لحن مطمئن و راحتی گفت:

    خب آقایان قهرمان ها، فردا روز اجرای عدالت است و همه شما به دادگاه می روید.البته در آنجا تماشاگران و دوربین ها و خبرنگاران داخلی و خارجی هم هستند. و من امیدوارم که شما هول نشوید و نخواهید جلوی آن ها قهرمان بازی در آورید. مسلما همه شما می دانید که این نوع قهرمان بازی ها دیگر در مملکت ما خریدار ندارد و کسی هم نمی تواند همایون کتیرایی بازی در آورد....

کرامت که در کنار خسرو ایستاده بود گفت: ما به وظیفه خودمان عمل خواهیم کرد و این را هم بدانید که ما نمی خواهیم قهرمان بشویم و اگر هم بخواهیم، انگشت کوچکه همایون کتیرائی ها نمی شویم.

 دادرسی از این حاظر جوابی جا خورد.

خسرو بلافاصله گفت: من مارکسیستم. و از خود دفاع خواهم کرد..." (1)

 

همانطور که از سطور فوق مشخص است نام و مرام کتیرایی نه تنها خاری بود بر چشم مزدوران بزدل رژیم و عامل شک و شکست و تحقیر آنان ، بلکه چون خورشیدی در دل هر انقلابی آگاه پرورانده می شد و چون اخگری دل پر کینه دانشیان ها و گلسرخی ها را این چنین شعله ور می ساخت و هیاهو بپا می کرد.

 

بی شک عامل تاثیرگذاری نام کتیرایی و ترگل و آرمان خلقیها بر عناصر انقلابی و ضد انقلاب زمانه تنها ناشی از عمل آنهاست . عملی که سالها مشوق و محرک جوانان و روشنفکران برای پاکبازی و جانفشانی در راه خلق و در عین حال بارآور ترس و وحشت در دل مزدوران و پادوهای جنایکار امپریالیسم بود. از این رو "آرمان خلق" جایگاه ویژه ای را نیز در ادبیات انقلابی دهه 50 داراست. رد پای آرمانی ها در اشعار و ترانه های انقلابی پیداست و حتی آثار بسیاری از چریکهای فدایی خلق در رثای این قهرمانان جاودان خلق و ملهم از عمل انقلابی آنها ثبت گردیده است.

 

چریک فدایی خلق رفیق شهید مرضیه احمدی اسکویی در شعری به مرثیه  پنج قهرمان اعدامی آرمان خلق می پردازد:

 

بامدادان، به هنگامی که هنوز

شب تیره از دیارمان نگریخته بود

و هنوز خورشید گیسوان زرّین اش را

بر کوهساران بلند نگشوده بود

پنج قهرمان، که جاودانه به یاد می مانند

به جلادان سپرده شدند

هزاران قلب عاشق و پاک را

جلاد زخم عمیقی زد

هنوز خون های تازه ریخته، نخشکیده بود

که باز هم خون ناحق ریخته شد

خون هائی بدین سان گرم و سرخ

سرزمین ما را زینت می بخشد

توفان به نادانی درنمی یابد که

در بهاران، هنگام شکفتن لاله

اگر یک گل در چمن بپژمرد

هزاران لاله ی نو می شکفد

دشمن بی فرجام چگونه دریابد؟

به راه توده ها و به راه آزادی

هر آینه قهرمانی شهید شود

از هزاران دل هراس می گریزد (2)

 

حمید اشرف رهبر سازمان چریکهای فدایی خلق هم چندی بعد با شرکت در یک فعالیت هنری و خوانش چند سرود انقلابی در پایگاه مخفی، سرود "آرمان خلق" را نیز با صدای گرمش می خواند. نام آرمان خلق و پنج ستاره افروغ اش در "کارنامه خون" چریکهای فدایی خلق نیز می آید تا بنحوی از انقلابیون شهید این گروه تقدیر گردد و در عین حال تاثیرگذاری آنها در قالب هنر و ایدئولوژی متجسد در آن به پیشگاه توده های رنج و ستم و در راه انقلاب سرخ سوسیالیستی تقدیم گردد.

 

اینگونه "گروه جاوید آرمان خلق" شکل گرفت و در طی فعالیت کوتاهش چه بیرون و چه درون سیاهچالهای ضد انقلاب و چه بعد از اعدام اعضایش، به جنبش انقلابی ایران عمق و اعتلا بخشید و بر صحنه طلایی تاریخ مبارزات ظفرنمون خلق ایران جاودانه شد. پنج عضو گروه آرمان خلق در 17 مهر سال 50 و پیش از آغاز خیمه شب بازی باستانی پهلوی و برپایی جشنهای مبتذل دو هزار و پانصد ساله شاه جلاد به چوبه های اعدام بسته شدند. هفت سال پس از شهادت "آرمانی" ها ، حکومت سراسر مزدوری و ددمنشی پهلوی بدست توده ها سرنگون گشت و "جزیره ثبات" بطور کلی متلاشی شد. توده ها که روزگاری درگیر دو مطلق ضعف خود و قدر قدرتی حکام بودند ، اینک در قامت قیام پوزه مزدوران حافظ حاکمیت امپریالیسم را با پوسته تمدن باستانیش بخاک مالیدند و ریشه حاکمیت بورژوازی وابسته در لباس سلطنتی را برای همیشه سوزاندند. این قیام و این براندازی قهرمانانه حاصل سالها جانفشانی و مبارزه متهورانه فرزندانی از خلق بود که با عمل انقلابی خود جلوه نیروی خلل ناپذیر دشمن را بی اعتبار کرده بودند و توده ها را به نیروی بیکران خود واقف. بی شک جاوید آرمان خلق و اعضای این گروه نیز مانند سایر انقلابیون پاکباز، در این مسیر نقشی پر ثمر را ایفا کردند و خون آنها همواره چراغی است نورانی، روشنای راه همه آزادیخواهان و برابری طلبان زمانه.

 

 

 

(1)   از کتاب "من یک شورشی ام" خاطرات عباس سماکار -  متهم ردیف پنجم دادگاه گلسرخی و دانشیان

(2)   شعر به زبان ترکی سروده شده و این ترجمه ای از اثر احمدی اسکویی است.

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک