. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
زنگوله

زنگوله

 

توی خواب وبیداری بودم که صدای جیغش آشفته ام کردبه سمت حمام دویدم مات ومبهو ت نگاهش کردم مقداری خون روی تنش بود

گفتم: کارنژادپرست هاست؟

گفت:

Ich bin nicht in deutchland oder niederland

گفتم : کاربسیجی هاست ؟

گفت: ببین آرایشی روی صورتم نیست .

گفتم : کار دلالهای کلیه نیست ؟

گفت: راههای دیگری هم برای پول دراوردن هست.

گفتم: نکنه کار اون برادرمعتادته ؟

آهی کشیدوگفتش با کشف جدیدی که توی وطنمون شده بدنش پرکرم شدومرد.

کاربچه آخوندهای جاکش نیست که تورابرای زیرخوابی شیخهای خلیج می خواندببرند.....

 

گفتاکه من ترنجم کندرجهان نگنجم گفتم به ازترنجی لیکن بد ست نیا ئی

گفتا توازکجا ئی آشفته دین وحـالی گـفـتـم منم غـریـبـی ازشـهـرآشنـا ئی

 

به قول گرامشی فرهنگ سازمان است نظم درونی خرداست شکل دادن به شخصیت خوداست فرهنگ نیل به اگاهی بالاتری است که به کمک آن شخص به درک ارزش تاریخی خود و عملکرد درزندگی وحقوق ووظایفش توفیق می یابد.

 

سلام کردم با مهربانی گفت: احلا وصحلامرحباچای میخورید؟

باید به انتظارمی نشستم تا نوبتم بشه سیگارهم میشه کشید؟

چیزی که زیاده اینجا بوی دود و باروته

دستهای باندپیچی شده اش می لرزید ازپسرش می گفت

هیجده سالش بودتوی بازارداشتم گوشت می خریدم سوال کرد

ابی یرید ان یراهذاالدکان؟

عاشق فوتبال بودوپیراهن manchester united

مغازه رادیدی زودبرگردپسرم

داشتم پول قصابی رامی دادم که شیشه های مغازه تکه تکه شد ازخودم هیچی نفهمیدم دویدم به سمت آن طرف خیابان هرکی گوشه ای پرت شده بودصدای ناله بعضی هابه گوش میرسید

 

صلح دفن اسلام است

 

من ازتن پوش آبی این دنیا گریزانم

من ازحق حق کودکان بی خانه بیمارم

من ازستونهای یادبود شهیدان شرم دارم

مرا فریب ندهید با شما پیاله ای نخواهم نوشید

رستگارم رستگاری ابدی چون آلودگی شما بر تنم نیست

 

 

هفتصد میلیارد تومان سرمایه گذاری در صنعت میگو به هدر رفت

رفت که رفت به تخم ماهی خاویار

Shut up fuck up son of a bitch

 

یه نفر زیر درخت خوابیده بود و خرش داشت از چاه آب می کشید

یکی بهش گفت: چرا به گردن خرت زنگوله بستی ؟

واس این که وقتی از چاه آب می کشه صدای زنگوله در بیاد

وقتی تو خوابی از کجا می فهمی که اون از چاه آب می کشه یا فقط سرش رو تکون می ده

اون هم سرش رو تکون داد

 

در نزدیکی خانه ی ما یک پرنده سی وهفت تا تخم گذاشته بود .وقتی که یکی از جوجه ها تونست پرواز کنه امد و روی بشقاب ماهواره ی ما نشست و نصف خانه ی ما فرو ریخت.

 

هنوز چند ساعتی آن ها زنده اند و من ناظر بر مرگشان ، باید درست سر همین چهارراه به هم می خوردیم چطور صدای آژیرش رو نشنیدم

ای لعنت به تو آهنگران با آن " صدای مرگ آفرینت "

کاشکی دو ساعتی به عقب برمی گشتم ولی این قطاری است که نه ترمز داره و نه دنده عقب

مهندس رضازاده به دفترمدیریت مهندس رضازاده به دفترمدیریت

رسول که حالا رئیس قسمت پروژه ی اتمی اراک است هم دانشگاهی من توی آمریکا بود

با دختر خاله اش آنجا آشنا شدم

عجله کن رضوان زنگ زده بود گفت که داره وضع حمل می کنه من هم از بیمارستان آمبولانس خواستم که ببردش تو هم مستقیم برو بیمارستان

بعد از چند سال انتظار برای بچه حالا باید منتظر باشم که آنهارو هم بیاورند و پهلوی من بخوابانند

 

27-08-2007

 

 

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک