. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
دگم ها

دگم ها

 

مارکس هم مو من بود

آ ن یکی در ور طه ی ترو تسکی می جنبید

دیگری در آ فت انگلس می رقصید

عا بدان علم را بر گرده ی یا بو فریفتند

سجده را بر وهم خود پرواردیدند

مذهب ایسم قصابی حنجره را تا جر شد

همزمان آلوده بر یک سفره غلتیدند

بور ژ وا تا اوج پوسیده

قهقه ای بر قد شان آویخت

کرمها دشنه بر ابریشم غیر خوا با ندند

دگم ها مرداب را شر منده راندند

داروین اما قرنها در حلقه ی مفقوده می لولید

حقیقت بر مداری سخت

یکسان پای می کاشت

بشر تا انتها می دید

زمان تا بغض می گر یید

و اندوهی که با امواج جاده

بر تنم می ریخت

نگا هم را به حیرت خواند

 

عزیز بومی

سپتامبر 2004 بروکسل

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک