. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
دستان عبوس

دستان عبوس

 

کال بو دند آ نها که مرا نجویدند

کلماتم در رو شنی آ ب می خندید

دستان عبوس

اما جام اندیشه را

گدا بر پیرا هن باد آ ویختند

بغضی نیست و

اندوهی که مر ثیه را بر حجاب جهل بدرد

خفاشان در انعکاس کوه خواهند خفت

تا زمان می لغزد

تخم های دهلیز این چنین می زایند

عزیز بومی

ها مبورگ آگوست 2006

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک