. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
درد تک خو اندن

 

درد تک خو اندن

 

من از شکیب ابر نمی گو یم

 که در انحنای یا ئسگی

طفل باران را بدار اویخته

من از خا موشی دستها

در سا حت یک انتظار می نا لم

 

دیر گاهیست درد تک خواندن

بر آ وازی کهنه

ساز را افسرده است

هم صدا یی دیرین

در ته تا ریکی

نانی از شحنه ی ظلمت بگرفت

و به آرمان یک عهد خندید

 

درد من از فقدان حضور حس

بر جریده ی یک خلق است

از فا نوس بی رویت

در کور سو ترین شب زمین

من

اینک استوایی گرم

دستهایم را پهن کردم

تا بر این سفره با دستان تو

انجماد دریا را بشو را نیم

 

دستهایت را در من

جاری کن

 

 

 

اگوست 2000 عزیز بومی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک