. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
گل های ونگوگ

 

 گل های ونگوگ

 

باران

بر چترهای بهاری

دانه

بر گهگاهِ زمين

مغروق

در آوازهای جهان

آغشته به گردنه ها بودم

در بشقابی سرد

استخوان های پدرم گم شد.

از Rijsbergen  به Elst

از Elst  به  Almelo

از Almelo  به Elst

از Elst  به  Zevenaar

در Terapel 

الفبای لاتين

تاريكم

می كند،

زمان

با عضلات ريخته اش

بر حاشيه ی كانال ها

قهوه می نوشد

و تو

لبخند می زنی و

انجيري

می افتد

از پستانت.

 

ناصر نجفی

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک