. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
پس از خاکستر

پس از خاکستر

 

سبابه ای صبور

بر دهان افلاك

تا به حيرتت بنگرد

كه اين تعالی سوزان

ميراث كدام كاروان اساطير يست

و دريابد

كه غوغا ی تقدير

هيچ اش بر تو نگذشتست

آنچنانكه

از دژ ها و دره های زمينی

چنين به سادگی می گذری

شعله هايی پنهان

بر برفاب های مات

شرابی عتيق

سيلابی از عسل

و شانه ای كه قله های برفی

بر آن رشك می برند.

نام تو چيست

تا از بلندای مهتابی

به هيمنه ی كوهساراش بيفشانم؟

كدام الهه متروك

به تو ماننده است ؟

مدار ماه از گذر گاهت می گذرد!

جغرافيای انگشتان ات رويای قنديل هاست

آنگاه كه راه می سپری

به دره های پيچاپيچ

دلتای كوهستانی

رودبار قامت ات را آه می كشد.

 

ناصر نجفی 1368

 

 

 

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک