. ناصرنجفی
متن ها ترجمه ی متن ها تئاتر نقاشی عکس متن های ديگران پيوند ها کوچه خانه  
کـــــار نــــــا وال

بازگشت
سه خطابه و يك افسوس

 

 " سه خطابه

                 و يك افسوس"

                                                              ناصر نجفی   1372

 

خسته از ويروس شهر

به پلكان ماه می گريزی

و با قهوه ی ريخته ات

آخرين كسوف را

خميازه می كشی .

خاموش

از كنار نام ام می گذری

دست هايت را بر می داری

روياها

وعروسك هايت را

تا تمام فصل ها

بدون خاطره باشند.

 در آهنگ  های پراكنده

بايد

به چه نامی صدايت می كردم

زمين معتاد

صدايم را نمی شنيد

زمان

تصنيفی پريده رنگ از تكر ار سنگ بود

ومن كه بار ديگر حلق آويز

بر پيراهن هستی زاده شده بودم

از دامنه های " سيزيف "

بايد

به چه نامی صدايت می كردم.

به زبانی ناياب ،

صدايم را می شنوی

بر ديباچه ی آتش ها

تهيدستانه

به طاعون واژگان فر يا دت كرده ام

در ابتدای پرومته

بايد

به چه نامی صدايت می کردم.

در جبر آندلس

گوگرد می وزيد

عصبيت بر تر

وتوتون ظهر

به كيسه های باديه می ريخت

از خطابه های غر ناطه

تا گيسوان ابن خلدون

بايد به چه نامی صدايت می كردم

تا كودكی ات راهی نيست

به انحلال قصيده ها كه رسيدی

تولد رنگها را

در شناسنامه ات بنويس .

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک