. ی
ی ی ژ ی  

بازگشت
سکانس اول

 

برای مريم هوله ی عزيزم، به ياد روزگاران از دست رفته، و به ياد آن جان جنون که از دست داديمش.

ناصر نجفی

 

 سكانس اول  

عصر- داخلی

 

در ساعت مهيب

پيش از آنكه ماه را بياويزی

مگر كودكيت را قرص خاموش نانی

ازپای نيفكنده بود.

پس چگونه بيست سالگيت را

با بوسه های سپری شده

از آبها گرفته بودند

وچهل سالگيت را

با سايه های گمشده

از غثيان والكل

الان بر می گردم !

چرا ساكت شدی

از همونجا بخون

دارم گوش می كنم

باتكه های زمان از گريبانت بر آمدی

هيچ قاره ای

در پيراهنت

نمی گنجيد

ودر آغوشت منظومه ای

مسكن داشت .

شكر شو بيشتر ريختم

بخور!

فشارت افتاده پايين.

پرسه

در شهاب سرگردان

در عصرهای نوترونی

وفنجانی داغ از زنگار مريخ

سكوت.

آی کت، شلوار، پالتو، می خريم

قالی کهنه، لحاف کهنه، گليم کهنه می خريم

خزان كهنسال

بردرختان ايستادگی

می كرد

ما بر اندام بادها

زاده می شديم

وماه

تنهاترين برگ پاييزی بود

راستی يادمون باشه

وقتيكه خیلی تلخ بوديم به هم يه تلفنی بزنيم. 

                                                                        ناصر نجفی   1376

 

 

سخنرانی ها استانبول يک منظومه آواره زبان لرزه فيس بوک