هردم ازین باغ بری می رسد    تازه تر از تازه تری می رسد

 

سخنی با عاشقان سینه چاک سینمای جمهوری اسلامی

 

"عده‌ای از اهل هنر و ادب! در خارج کشور ظاهراً همه چی‌ را با هم دوست دارند. هم صادق هدایت را دوست دارند هم رجاله‌های را که هدایت علیه آنها بود. هم مخالفین حکومت را دوست دارند هم تولیدات فرهنگی‌ و ترفند سیاسی حکومت را. مرزبندی که نباشد همین است. آنچه که می‌‌ماند فقط ادا و اطوار سیاسی است . تفاوت هنرمندان و مبارزانی مثل هدایت، ساعدی، شاملو، صمد بهرنگی... با دیگران در حفظ همین مرزبندی با حاکمان است" . برگرفته از سینما، هدفمندی یارانه ها، جنگ و ضد جنگ نوشته مسلم منصوری

 

با آرزوی سالی پر از راستی٬ درستکاری٬ صداقت واحترام واقعی به ارزشهای انسانی

و با سلام و دروود

بیشنر مایل بودم گزارشی هرچند کوتاه از موفقیت دهمین جشنواره جهانی سینمای ایران در تبعید و فیلم های افشاگرانه اش و تاثیر آنها بر تماشاگران ایرانی و غیر ایرانی٬ سپاسگزاری از همه ی عزیزانی که بدون هیچ چشمداشتی و مثل همیشه با حضور گرمشان به برنامه های جشنواره گرما بخشیدند٬ از شرکت میشل لنسدال هنرپیشه ی مشهورفرانسوی (که تاکنون دوبارجایزه سزارگرفته) در شب گشایش ٬ و همه ی وسایل ارتباط جمعی ایرانی و غیر ایرانی که از هنرمندان تبعیدی واقعی و از جشنواره حمایت کردند بنویسم ولی با شگفتگی بسیار٬سیل نامه های تبریک و شادباش که از سوی جماعت اهل ادب و هنردر تبعید‼ یا درتعطیلات اجباری به آقای اصغر فرهادی در سایت ها روان است را می بینم به ناچار به چند پرسش از این خانم ها و آقایان ادبی فرهنگی هنری سیاسی فراری که اکثرا سنی از آنها گذشته و در همه ی اموربا تجربه اند اما گویی امروزدرغربت به خود گم گشتگی و الزایمر خودخواسته دچار شده اند٬ بسنده می کنم...

 

خانم ها و آقایان

 

آیا می توانید فقط یک فیلم را تکرار می کنم فقط یک فیلم جمهوری اسلامی را که در فستیوال های جهانی جایزه گرفته است نام ببرید که از پیچ و خم سانسور نگذشته باشد... از زمان استقرارجمهوری اسلامی تا به امروز٬ هیچ فیلمی از ایران بیرون نیامده مگر وفاداری کامل سناریست و کارگردان به رﮋیم ثابت شده باشد... آیا شما ج.ا. را دموکرات٬ بی هوش و نادان تصورکرده اید؟ رﮊیمی که همه ی مخارج فیلم های منتقدش را از سناریو تا امکان پخش وسیعشان در خارج از کشورمی دهد به زعم شما بایدهم دموکرات باشد! آنهم رﮊیمی که مداوم زندگی مردم را ازهرجهت می کاود٬ رﮊیمی که زهرا کاظمی ها را٬ بلوگ نویس ها را٬ آزادی خواهان را از پیر و جوان و... را پس از شکنجه و تجاوز٬اجساد تکه پاره شان را در گورستان های بی نام و نشان رها می کند...آنگاه شما به سمبل رﮋیم شادباش می گویید؟؟؟  شاید هم بگویید که این خانم ها و آقایان سینماگرجایزه بگیرکه با پول مردم در خارج به شهرت رسیده اند٬ و من و شما در این جا و بلطف تبلیغات وسیع رﮊیم و کارگزارانش با نامشان آشنا شده ایم٬ باهوش تر از آخوند ها هستند! در این صورت درنگی برای بازگشت شما به میهن اسلامی جایز نیست٬ برگردید و تا دیر نشده از مزایای بیشمار ج.ا. استفاده کنید... 

 

توجه کنید به همین خطابه و پیام تکراری اصغر فرهادی در مراسم اسکار را٬ هدیه تهرانی در مراسمی که برای بزرگداشت ایشان (حال به چه دلیلی)؟ و دریافت جایزه (به چه بهانه ای)؟ در اینجا (پاریس) برگزارشده بود و احمدی ﻧﮊاد در سازمان ملل هم٬  پیش تر ایراد فرموده اند!

اینها را با یک کاغذ از پیش نوشته در جیبشان که مبادا یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر پشت میکرفون ها فرمایش نکنند و یابوشان رم نکند و  بهمراه آیت الکرسی (لابد برای این که چشم شور ما این ها را چشم نزند) به خارج می فرستند.. 

تصور کنیم امثال فرهادی و دیگر تاجران هنرمند شده در کشورهای غربی زندگی می کردند٬ آیا می توانستند چایزه ای دریافت کنند؟ شاید هم در حد یک فیلم ساز معمولی باقی می ماندند! 

 

شما را به شرافتتان قسم می دهم آیا می توانید فقط یک پلان و نه یک سکانس در همه ی فیلم های صادراتی جایزه بگیر٬ از گورستان خاوران٬ از تجاوزاتی که به زن و مرد در زندانها می شود٬ از خشونتی که در تظاهرات بر تظاهرکنندگان می شود٬ از کودکان کار٬ از زندگی رقت بار حاشیه نشان٬ از اعدام هم جنس گرایان و بقیه مصایبی که بر مردم می رود٬ پیدا کنید؟ آیا هرگز دیده اید که یک بار هم که شده این تاجران فرصت طلب هنرمند٬ این لاشخورهای انسان نما (صفت بهتری درخورشان نیست)!در فیلم هایشان کمترین اشاره ای به این مسایل داشته باشند؟ موضوع فیلم هایشان بر می گردد به این که اگر مردم مشکل دارند رﮊیم مقصر نیست٬ خودشان مقصرند! آیا ملت در بند ایران این ها را به فیلم ساختن (آن هم فیلم های تبلیغاتی) مجبورکرده است؟ و اگر روزی این خانمها و آقایان ازفیلم سازی دست بردارند مردم عزا خواهند گرفت؟؟؟  

 و باز نگاه کنید به همین فیلم جدایی نادر... هر چه دلتان بخواهد تبلیغ کرده است!...

- تبلیغ برای اسلام هست (مسلمان خوب دزدی و خیانت نمی کند) !

- تبلیغ برای سیستم قضایی هم هست٬ (قضات اسلامی عادل هستند و این که می گویند حکم به بریدن دست و پا و تقاص و اعدام می دهند شایعه دشمنان است و امثال قاضی مرتضوی هم لابد آلمانی اند) !..

- زن باید تابع شوهرش باشد باید بسوزد و بسازد (پیام ضمنی به ناراضیان داخل و و فراری خارج نشین که برگردید و تابع حکومت های دزد و جنایتکارتان باشید و خفه خان بگیرید)!

 

آیا هیچ گاه برحسب اتفاق شنیده اید یا خوانده اید که پناه جویانی در کنار گوش شما پس ازجواب رد کشورها به درخواست شان خودسوزی کرده اند؟ یک لحظه خودتان را جای آنها بگزارید که حاضر نشده اند به ایران بازگردند و مرگ را در کشور غریب به بازگشت به دامان پر مهر و عطوفت ج.ا. که امثال فرهادی راپرورانده ترجیح داده اند.

 

خانم ها و آقایان

 

شنیده اید یا خوانده اید که آقای فرهادی در عرض ده سال هفت فیلم ساخته است و تهیه کننده فیلم قبلی اش (درباره الی) هم از مقامات ساواما است...

در همان کشور آقای فرهادی هنرمندانی چون بیضایی و تقوایی هم هستند که مورد بی مهری ج.ا. قرار گرفته اند... ازخودتان بپرسید چرا بیضایی در عرض سی و سه سال فقط سه فیلم ساخته است؟... آیا فکر میکنید که بیضایی یا تقوایی فیلم سازی را کمتر از این آقا و امثال او می دانند؟ بیادتان می آورم که بیضایی چندی پیش از سوی سینماگران داخل بعنوان بزرگترین سینماگرایران شناخته شد...

 

 

 

پیام دیگر این شاهکار ج.ا. به هنرمندان است:

مطیع باشی پاداشت شهرت و جایزه وسفربه خارج است با پول تو جیبی... کمترین غری بزنی فیلم هایت را همانند فیلم های بیضایی در چند سینمای تهران و شهرستانها اکران می کنیم آن هم هنگامی که همه درتعطیلی و مسافرت اند... بدین ترتیب امکان فیلم سازی را حتی با سرمایه ی خصوصی را هم ازت می گیریم!...

 

خانم ها و آقایان

 

کم رو و خجالتی نباشید

 مستقیما به خود سپاه پاسداران شادباش بگویید که موجب این همه نشاط شما شده است...

 

خانم ها و آقایان

 

شما اگر هنرمندان را با کارشان می سنجید و نه به میزان انسانیت٬ حساسیت و نگاهشان به دردهای جامعه شان چرا به کمک سیف الاسلام فرزند معمر قذافی نمی شتابید که هنرمند نقاش و آرشیتکت است و پیش از سقوط رﮊیمش نمایشگاه های متعددی هم از وی در غرب برگزارشده است!

 

- هیچگاه فراموش نمی کنم که حدود چهارده سال پیش همین موج شادباش گویی بسوی محسن مخملباف٬ عباس کیارستمی٬ و این اواخر پناهی (ببینید آش چقدر شور است که این یکی را حتی عباس کیارستمی هم افشا کرد) ٬ و ... روان بود و انرﮊی و وقت بسیاری از گروهی از ما سینماگران تبعیدی را می گرفتند و امروز از دهان همان طرفداران می شنویم که ای آقا این ها دیگر مطرح نیستند و چه و چه و امروز می فرمایند که پیام فیلم جدایی نادراز سیمین یا جدایی سیمین از نادر ...آن چنان رﮊیم اسراییل را به وحشت انداخته است که فیلم را به شکل وسیعی در اسراییل اکران کرده است ...(جل الخالق از دست این ایرانی های بامزه٬ باهوش و مبتکر) !...

همین داستان درباره ی خاتمی هم اعتبار دارد که زور می زدند که ثابت کنند که خاتمی آزادی خواه است و ایران را به بهشت تبدیل می کند و ...

و حال که خاتمی کاملا رسوا شده است به معجزات حضرات موسوی و کروبی دخیل بسته اند!...

 

- غرب با عشوه گری و با امتیازاتی که می دهد می خواهد دل سنگ آخوندهارا بدست بیاورد و با مهربانی بسیار به فیلم هایی که اکثرا بسیار معمولی هم هستند جایزه پشت جایزه می دهند و نه یکی و نه دوتا بلکه بیش از هزار و چهارصدتا! آیا باید خودرا به ساده لوحی زد و به خود و دیگران تلقین کرد که: هنر نزد ایرانیان است و بس!

 

خانم ها و آقایان بزرگوار

 

چگونه است که شما هیچ تفاوتی میان انسان های با شرف و آزاده ای چون:  صادق هدایت٬ سعید سلطانپور٬دکترغلامحسین ساعدی٬ فریدون فرخ زاد٬ سهراب شهیدثالث٬ احمد کسروی٬ میرزاده عشقی و ... با این خانم ها و آقایان فرصت طلب که به حق آرایشگران و سفرای بی چون و چرای فرهنگی آخوند ها هستند قایل نمی شوید؟ و آیا فرزندانتان را هم به روش زندگی لاشخورها و گرازهای انسان نمایی چون این تاجران هنری تشویق می کنید؟

آخرین پرسشم این است که اگر صادق هدایت٬ سعید سلطانپور٬ دکترغلامحسین ساعدی٬ فریدون فریدون فرخ زاد٬ سهراب شهیدثالث٬ احمد کسروی٬ میرزاده عشقی ... هنوز زنده می بودند٬ نسبت به نامه ی عاشقانه ی شما به مزدوران فرهنگی ج.ا. چه عکس العملی نشان میدادند؟

 

خانم ها و آقایان

 

برای برخی از شما٬ تاریخ جنایات ج.ا. از سه سال پیش و برای برخی دیگر از سال 67 اما برای من از سوزانیدن 400 تماشاگر در سینما رکس آبادان شروع می شود!   

هزاران هزار افسوس که چشمهایتان را بر روی سی و سه سال جنگ بی امان ج.ا. بر علیه مردم ایران بسته اید...

 

جواد دادستان

مدیر هنری انجمن هنر در تبعید

پاریس پانزده مارس دوهزار و دوازده