کار تمومی نداره!!!

 

کارگری فوت می کند و بعد از رسيدگی به اعمالش راهی بهشت می شود.. بعد از مدتها خانم خانه ای که اين خدمتکاردر آن کار ميکرد 'سکينه' را خواب می بيند... ميپرسد:                       

'سکينه' آن دنيا چطور است. تو الان کجائي؟

سکينه: خانم جان قربونتون بشم من بهشت هستم.

خانم: سکينه جان خوشحالم که بالاخره راحت شدی و بهشت هستي.

سکينه: نه خانم جون خير ببينی آن طرف بهتر بود .

خانم: سکينه ناشکری نکن.

سکينه: نه خانم جون جدی ميگم اينجا از صبح که بيدار ميشم بايد زين العابدين بيمار را تر وخشک کنم بعدش بايد علی اصغر را ببرم مهد کودک، بعد نوبد ابول الفضل ميشه بايد کولم کنم ببرمش فيزيو تراپي. تا هنوز ابول الفضل را نياوردم خانه بايد انگور پاک کنم برای امام رضا و مطمين بشم تميز و بدون سمه، بعدی نوبت فاطمه می رسه اين زن خانم خيلی غر غر ميکنه. بعدش علی مياد شمشير خونين اونو بايد بشورم تميز کنم، بعد هم عصر که ميشه ناز و کرشمه های بی مورد حسين و حسن را تحمل کنم تازه بعد از آن راحت نميشم بايد بگردم مهدی راپيدا کنم.

کار تمومی نداره