بيم ها و اميدهای جنبش سترگ جاری!

 

 اشرف دهقانی

8 تير ماه 1388

 

رويدادهای مبارزاتی چند روز اخير تجلی يکی از پرشکوه ترين خيزش های مردمی در طی سه دهه از عمر ننگين رژيم جمهوری اسلامی به مثابه رژيم حافظ منافع سرمايه های امپرياليستی و سرمايه داری وابسته در ايران است


مسلم است که آنچه اين روزها در خيابان ها می گذرد يک جنبه از واقعيت و آنچه در کاخ های سياستمداران مدافع منافع استثمارگران و سرکوبگران برای مقابله با توده های انقلابی ما می گذرد، جنبه ديگری از واقعيت است. بر اين اساس در شرايطی که صحنه ها و تصاويری از مبارزات توده های جان به لب رسيده در خيابان ها- تصاويری پر شور، تصاويری دردناک، تصاويری اميد بخش، تصاويری دلهره آور- در مقابل چشمان همه کسانی که قلبشان برای توده های در بند ايران می طپد، در حرکت است، در همان حال هر کسی به نقشه ها و سياست هائی نيز می انديشد که دشمنان رنگارنگ مردم برای سرکوب و تحت کنترل در آوردن اين جنبش طراحی و در دستور خود قرار داده اند. همين واقعيت خود به طور طبيعی سئوالاتی را در ذهن کارگران و زحمتکشان و همه توده های در بند ايران و نه تنها آنها بلکه تمامی روشنفکران مبارز در ايران و خارج از کشور بوجود آورده است. يکی از اساسی ترين اين سئوال ها به شکست و پيروزی اين جنبش مربوط است؛ به خصوص که روشنفکرانی، با اين فرض که گويا رهبری جنبش در دست موسوی و اصلاح طلبان قرار دارد، با نااميدی از شکست محتوم آن سخن گفته و قادر نيستند ارزش و اهميت عظيم اين جنبش در هموار کردن راه برای تحقق آرمان های انقلابی کارگران و ديگر توده های ستمديده ايران را دريابند. عده ای نيز با تکيه بر فقدان يک رهبری انقلابی در جامعه که خود البته واقعيتی است غم انگيز، زانوی غم به بغل گرفته و به رواج ايده های مأيوسانه در ارتباط با اين جنبش می پردازند. برای اين که بتوان در مورد چنين مسايلی اظهار نظر کرد، قبل از هر چيز لازم است تصويری حدالمقدور درست از واقعيت های درونی اين جنبش کسب نمود. نوشته حاضر، با بررسی رويدادهای مبارزاتی که امروز در ايران می گذرد و کنکاش در بيم و اميد های موجود در جنبش سترگ کنونی، می کوشد قدمی در اين جهت، بردارد.


جنبش تاريخی بزرگی که امروز در ايران در وسعتی بی نظير تقريباً در سراسر کشور جريان دارد، جنبشی است عمومی که از ميان کارگران و زحمتکش ترين اقشار جامعه يعنی "هيچ بودگان" و گرسنگان، سيل جوانان(زن و مرد) بيکار، تحقير و سرکوب شده و بی حقوق، از ميان اقليت های مذهبی و خلقهای تحت ستم، اقشار مختلف پائين جامعه، معلمين و پرستاران، خانواده های داغدار زندانيان سياسی- چه در ارتباط با دهه
۶۰ که فرزندانشان، پدرومادرهايشان، خواهر و برادرانشان و.....به مثابه نسلی انقلابی به دست رژيم دارو شکنجه جمهوری اسلامی در خون خود غلطانده شدند، و چه در ارتباط با مبارزينی که بعدها توسط اين رژيم به قتل رسيده و يا هم اکنون در زندان ها به سر می برند- دانشجويان، و زنان(با تأکيد بيشتر و بيشتر، زنان) که نه فقط خود در طی سه دهه اخير همواره آماج شديدترين سرکوب ها بوده اند، بلکه بخش عمده ای از سرکوب مردم با سرکوب زن در جامعه از طرف جمهوری اسلامی بر مردم اعمال شده است، همه و همه در آن شرکت دارند. حتی گروه های سنی متفاوتی در اين جنبش به چشم می خورند که بيانگر شرکت فعالانه دو نسل متفاوت (از پيرزن و پيرمرد تا نوجوانان دختر و پسر) در آن است. در عين حال در صفوف اين جنبش ما شاهد حضور بخش هائی از ميان قشرهای مرفه جامعه و حتی بخشی از خود طبقه حاکم نيز هستيم.

اين جنبش در اساس، انعکاس خشم فرو خفته طبقات و اقشاری است که از بدو به قدرت رسيدن رژيم جمهوری اسلامی ، با شدت و حدت تمام مورد استثمار و ستم قرار داشته و خواست های عادلانه و برحقشان به قهرآميز ترين و وحشيانه ترين شکل سرکوب شده است. انعکاس خشم فروخفته گرسنگان و رنجديدگان نسبت به شکاف طبقاتی عظيمی است که امروز باعث تمرکز ثروت های نجومی و سرسام آور در کاخ های سر به فلک کشيده سرمايه داران و وابستگان به آنها در يکسو و فقر و فلاکت بيش از حد طبقات تهيدست با کودکان و نوجوانان دختر و پسر آواره شان در خيابانها، از سوی ديگر است. انفجار خشم عمومی نسبت به رشد فحشاء، اعتياد، آوارگان در خيابان و "کارتن خواب ها" و بالاخره انفجار خشم عمومی از ديکتاتوری شديداً و وسيعاً قهر آميز حاکميت موجود به مثابه روبنای ذاتی و اجتناب ناپذير سيستم سرمايه داری وابسته حاکم در کشور است، ديکتاتوری عنان گسيخته ای که نه فقط در کارخانه ها و مراکز گوناگون کار بلکه در ادارات، در مدارس و دانشگاه ها و بطور کلی در همه جا که مردم و کار و زندگی وجود دارد، از طريق دخالت حتی در خصوصی ترين مسايل زندگی توده ها، به مردم ايران تحميل شده است. بنابراين جدالی که امروز در جنگ و گريز های خيابانی شاهد آن هستيم، يک جدال طبقاتی است که در يک سوی آن صفی از طبقات محروم و بی چيز، از کارگران گرفته تا توده های زحمتکش و ديگر توده های تحت ستم ايران قرار دارند و در سوی ديگر آن، طبقه استثمارگر حاکم يعنی سرمايه داران گرگ صفت وابسته ايستاده اند که در عين حال پايگاه اصلی امپرياليسم در ايران را تشکيل داده و در ارتباطی ارگانيک با يکديگر بر مردم ما اعمال حاکميت می کنند.

يکی از مهمترين ويژگی های اين جنبش بزرگ و سراسری، توان و انرژی مبارزاتی عظيم نهفته در آن است. اين واقعيت را اولاً می توان در جسارت و شهامت و شجاعت غيرقابل توصيف جوانان انقلابی ای ديد که بدون هيچ واهمه از نيروهای مزدور مسلح رژيم وعليرغم آگاهی از زندان و شکنجه و جنايات و اعمال وحشيانه "سربازان گمنام امام زمان" وزارت اطلاعات، به خيابان آمده و در مقابل حاکميت قد علم کرده اند.

دفاع از خود قهرمانانه در مقابل خشونت قهر آميز مزدوران رژيم، از سوی ديگر، باز مبين حد و چگونگی انرژی و پتانسيل نهفته در حنبش جاری است. ديديم که چطور جوانان انقلابی ما عليرغم خالی بودن دستانشان، در مقابل خشونت ضد انقلابی مزدوران رژيم، ايستاده و عليرغم همه رهنمودهای ضد انقلابی و تبليغات مرتجعين و سازشکارانی که آنان را به دادن گل در مقابل گلوله و سکوت در مقابل خشونت های وحشيانه اين نيروها فرا می خوانند، با روحيه انقلابی بسيار بالائی، با آن مزوردان درگير شده و از اين طريق با دفاع از تظاهر کنندگان، امکان کشت و کشتار و زخمی و لت و پار شدن پير و جوان و زن و مرد و کودک توسط آن مزدوران وحشی حکومتی را در مقياسی کم می کنند؛ به اين معنی که به آنها اجازه نمی دهند که با دستی کاملاً باز و بدون هراس از عقوبت و مواجه شدن با عکس العمل انقلابی در مقابل خود، به مردم حمله کنند.

ميزان توان و انرژی عظيم نهفته در اين جنبش را همچنين می توان در تظاهرات روز دوشنبه (۲۵ خرداد) ديد که عليرغم همه اخطارهای پليسی و امنيتی جمهوری اسلامی و عليرغم همه تلاش های به اصطلاح اصلاح طلبان حکومتی و غير حکومتی که در هماهنگی با يکديگر( چنانچه می بايست و حفظ منافع طبقاتی آنان در مقابل تود ه های رنجديده ما ايجاب می کند) به اشکال و طرق مختلف کوشيدند مردم به خشم آمده از سی سال ظلم و ستم های حاکميت ضد خلقی موجود را از آمدن به خيابان باز دارند، بی اعتنا به آنان، خيابان های تهران و ديگر شهرهای ايران را پر کرده و عزم انقلابی خود را در مقابل همه دشمنانشان به نمايش گذاشتند.

حتی نمايان تر از آنچه در فوق گفته شد، توان و انرژی عظيم نهفته در جنبش تاريخی اخير، خود را در تظاهرات عظيم و گسترده سراسری در ۳۰ خرداد نشان داد. در اين روز با اين که رسماً از طرف خامنه ای، به عنوان بالاترين مقام جمهوری اسلامی، اخطار به منع هر گونه تجمع شده بود، در شرايطی که وی، بطور کاملاً قاطع و آشکار، مردم را مورد تهديد قرار داده و درنيتجه، سرکوب هر چه وحشيانه تر تو ده ها توسط نيروهای مسلح رژيم به آنها وعده داده شده بود، ولی باز با شهامت و جسارتی بی نظير، در سراسر کشور، به خيابان ها آمدند. اين، حقيقتاً از وجود منبعی از انرژی متمرکز در وجود مردم ما حکايت می کند، انرژی متمرکز و فشرده ای که در اساس، با سد ديکتاتوری، از بروز آن ممانعت شده بود. وقتی به خاطر آوريم که توده های رزمنده ما، معنی واقعی "سرکوب قاطعانه" را کاملاً می دانستند و آن را با همه وجود خود درک می کردند- چرا که در تظاهرات روز دوشنبه، در اثر حملات بسيار وحشيانه مزدوران رژِيم که حتی رگبار مسلسل نيز بروی آنها گشوده بودند، چندين نفر شهيد و زخمی(همراه با تعداد زيادی شديداً آسيب ديده) داده بودند، بيشتر می توانيم حد شجاعت و شهامت در ميان اين توده های انقلابی و درجه عظيم انرژی انقلابی نهفته در وجود آنان را برای خود به تصور در آوريم.


آنچه در فوق آمد، تصوير يک گوشه از رويدادها و واقعيت های جنبشی است که هنوز ادامه دارد. در اين ميان، يکی از موضوعات مهم برای اين که بتوان واقعيت اين جنبش را شناخت و بايد در حال حاضر مورد توجه قرار گيرد، اين است که بايد ديد که اين جنبش بزرگ در چه بستری شکل گرفت، اکثريت توده های انقلابی ايران( يعنی توده هائی که رهائی و تحقق آرمان های مبارزاتی خود را در گرو سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی می دانند) چه نقشی در آن ايفاء می کنند و دشمنان مردم برای سرکوب و کنترل اين جنبش، انجام کدام وظايف ضد انقلابی را به عهده گرفته و چه تقسيم کاری بين آنان برعليه اين جنبش وجود دارد.

اين جنبش، در فردای اعلام نتايج انتخابات دور دهم رياست جمهوری، با حضور نه فقط کسانی که از اين تقلب بر آشفته شده بودند( آنهائی که تحت تأثير تبليغات فريبکارانه اصلاح طلبان يا به اصطلاح مدافعين دروغين "تغيير"، از ترس روی کار آمدن مجدد احمدی نژاد به پای صندوق های رأی کشيده شده بودند و همچنين مدافعين واقعی "تغيير" از بالا) بلکه با شرکت حتی آنهائی که آن انتخابات را به حق يک شعبده بازی شمرده و آن را تحريم کرده بودند، و اکنون فضائی برای ابراز خشم و کينه خود نسبت به احمدی نژاد به مثابه سمبل بالفعل جمهوری اسلامی، آماده می ديدند، تحت عنوان اعتراض به نتايج اين انتخابات آغاز و شعله ور گرديد.

صرفنظر از اقشار مرفهی که منافع طبقاتيشان با حفظ سيستم اقتصادی- اجتماعی حاکم و رژيم موجود تأمين می شود و مسأله شان صرفاً ايجاد تغييراتی در بالا توسط خود بالائی ها جهت تعديل در ديکتاتوری حاکم است، واقعيت اين است که منافع اکثريت توده های ايران که از مظالم بی حد و حصر حکومت دار و شکنجه جمهوری اسلامی، حکومت مدافع استثمارگران و ستمگران، جانشان به لب رسيده است، در گرو نابودی سيستم حاکم و سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی می باشد و از اين رو برای آنان اعتراض به تقلب در انتخابات در واقع يک بهانه و پوششی بود که تحت لوای آن به ميدان آمدند.

واقعيت اين است که جنبش حاضر با توجه به حضور توده های ميليونی در آن و در نظر گرفتن انرژی انقلابی بسيار بالای موجودش که در فوق تا حدی توصيف شد، هرگز نمی توانست بوجود آيد اگر توده های رنجديده ما تجربه سی سال استثمار وحشيانه نيروی کار (که در دوران خاتمی با تصويب چند قانون ضد کارگری، شدت بيشتری نيز گرفت) و ظلم و ستم شديد و گاه غير قابل تصور طبقات استثمارگر و حکومت مدافع آنها را از سر نگذرانده بودند؛ و اگر توده های ستمديده خلق به طور عموم، عذاب و مصايب ناشی از اختناق و ديکتاتوری عنان گسيخته وحشيانه رژيم را با تمام وجود خود لمس و تجربه نکرده بودند. اينها همه واقعيت هائی هستند که هر روز بر شدت نفرت و بيزاری و خشم شديد آنان از تماميت رژيم جمهوری اسلامی افزوده و سرنگونی اين رژيم را بيش از هر وقت ديگر خواست عاجل توده ها قرار داده است. با توجه به اين که اتفاقاً درست همين واقعيت است که امروز مورد تحريف قرار گرفته و صفی از دشمنان رنگارنگ مردم به همراه سازشکاران، با نفی و رد اين واقعيت، به فريب مردم پرداخته و جلوگيری از راديکاليزه شدن هر چه بيشتر جنبش و کاستن از دامنه گيری هر چه وسيعتر آن را اساس فعاليت های خود قرار داده اند، لازم است اندکی به عقب برگرديم و ببينيم که عکس العمل اکثريت مردم ايران در ارتباط با انتخابات دور دهم رياست جمهوری چه بود و تا زمانی که توده های انقلابی به خيابانها بريزند، چه پروسه ای طی شد.

اين موضوع بر همگان آشکار است که در اين دور انتخابات رياست جمهوری، دست اندر کاران جمهوری اسلامی دست به چنان اقداماتی زدند که تا کنون سابقه نداشت. در اين رابطه به خصوص دو مورد از اهميت خاصی برخوردار است. انجام مناظره های تلويزيونی فيمابين کانديداها و عدم دخالت آشکار اراذل و اوباش وزارت اطلاعات به طور موقت در امور خصوصی مردم، طی چند روز در دوره تبليغات پيش از انتخابات- که در نتيجه آن امکان تجمع برای توده ها به خصوص برای جوانان زن و مرد و مبادرت به جشن و پايکوبی تحت پوشش تبليغات انتخاباتی، فراهم شد. اين اقدامات ويژه و بی سابقه به هر دليلی صورت گرفت، واقعيت اين است که نقش بسزائی در کشاندن مردم به پای صندوق های رأی داشت. ( اقدامات فوق الذکر، در واقع به خاطر شدت گيری تضاد های درونی حاکميت بوجود آمد که در عين حال جناح های دست اندرکار، بطور مشترک کوشيدند به اين طريق اين انتخابات را که همچون هميشه، شعبده بازی ای بيش نبود، جدی و واقعی جلوه داده و از آن برای جلب نظر توده ها و تشويق آنها برای شرکت در انتخابات به خاطر کسب مشروعيت از توده ها برای رژيم محبوب خود، يعنی "نظام مقدس جمهوری اسلامی"، عبارتی که موسوی در اطلاعيه های اخير خود بکار می برد، استفاده کنند).

اين موضوع قابل انکار نيست که قبل از اقدامات فوق الذکر يا به قول خودشان "مهندسی"ای که برای کشاندن مردم به پای صندوق ها انجام دادند، اکثريت مردم ايران تمايلی به رأی دادن نداشتند. اين موضوع آنچنان آشکار و بديهی بود که بخشی از به اصطلاح اصلاح طلبان غير حکومتی نيز برای همراه جلوه دادن خود با مردم، علناً اين انتخابات را تحريم کردند- که اين نيز امری بی سابقه بوده و به نوبه خود، هم بيانگر و منعکس کننده رشد هر چه بيشتر تضاد بنيادی اکثريت توده های مردم ايران با کليت رژيم جمهوری اسلامی بود و هم از شدت بحران سياسی دامنگير اين رژيم حکايت می کرد. (به ياد داشته باشيم که از دوره خاتمی به اين سو، از طرف جمهوری اسلامی، فضائی برای فعاليت در اختيار اصلاح طلبان غيرحکومتی که اکثريتی ها و توده ای ها را نيز شامل می شود، گذاشته شده است. از اين رو، اينها سال هاست که با قبول اساس حاکميت جمهوری اسلامی و دفاع از آن در مقابل نيروهای انقلابی جامعه که صدايشان در ديکتاتوری حاکم در گلو خفه شده و هر گونه تلاششان برای بيان نظر و خواسته های خود با شديدترين سرکوبها مواجه است، تنها نيروی اپوزيسيون فعال- هرچند بلحاظ قانونی به رسميت شناخته نمی شوند- در داخل ايران هستند که عليرغم قرار داشتن تحت فشار و سرکوب، ولی به هر حال صدائی و امکان فعاليتی در جامعه دارند.)

اما از آنچه پيش آمد و پروسه ای که تا اعلام نتايج انتخابات طی شد، توده ها(چه آنها که فريب تبليغات انتخاباتی را خورده و به صحنه سياسی آمده بودند و چه آنها که فضای سياسی موجود را وسيله ای برای تجمع و تبادل افکار و نظر خود قرار داده بودند)، سود خود را بردند و رژيم با همه جناح های درونيش نيز سود خود را.

تا آنجا که به توده ها مربوط است همانطور که می دانيم، در زير سيطره اختناق و ديکتاتوری رژيم، توده های تحت استثمار و ستمديده ما نه از آزادی بيان و تشکل و ديگر ابزارهای دموکراتيک برخوردارند و نه حتی می توانند آزادانه دور هم جمع شده و به تبادل افکار با يکديگر بپردازند. اما در طی چند روز قبل از انتخابات که وزارت اطلاعات به آشغال های امنيتی و اراذل و اوباش مسلح خود دستور داده بود که کار هميشگی و روتين ايجاد مزاحمت و درگيری با مردم را موقتاً کنار بگذارند، امکان بحث و گفتگوی مردم، حول "انتخابات" و مسايل سياسی جاری در کشور بوجود آمد؛ که در اين بين جوانان مبارز نيز توانستند تا حدی از آن بهره برده و با ايجاد روابط بين يکديگر، روحيه تعرضی و انقلابی خود را در مقابل رژيم، هر چه بيشتر تقويت نمايند. برای خيلی از اين جوانان که يا بعد از دهه خونين ۶۰ متولد شده اند و يا دوران کودکيشان را در آن دهه گذرانده اند، هرچند ممکن بود، مثلاً موسوی جنايتکار در لباس "اصطلاح طلب اصول گرا" چهره ناشناسی بوده باشد- به خصوص که "اصلاح طلبان" حکومتی با هزار ترفند و ريا و تحت پوشش هائی چون "موج سوم" و "پرچم سبز" می کوشيدند از او که هنوز خون ده ها هزار کمونيست و آزاديخواه ايران از دستانش پاک نشده، چهره قهرمان "تغيير" شرايط نکبت بار جامعه تحت حاکميت جمهوری اسلامی بسازند و اين کرکس را به عنوان قناری به آنها قالب کنند( آخر چون همه چيز در جهان در حال تغيير است، گويا کرکسی چون موسوی نيز امروز تغيير کرده و به قناری خوش الحانی تبديل شده است!!)- اما اين جوانان، احمدی نژاد را با چهره واقعيش می شناختند، تا جائی که سرمايه گذاری روی نفرت مردم از احمدی نژاد يکی از برجسته ترين اقدامات تبليغاتی "اصلاح طلبان" برای فريب مردم برای شرکت در انتخابات بود.

در چنين شرايطی مسلم بود که تحميل دوباره احمدی نژاد به مردم به مثابه يکی از سمبل های زنده و بالفعل همه جنايات و کثافات رژيم جمهوری اسلامی می توانست انفجاری را در پی خود بوجود آورد- که چنين نيز شد. از طرف ديگر در شرايطی که در طی مناظره های تلويزيونی، خود گردانندگان و دست اندرکاران رژيم با ارائه ارقام و آمار و مدرک، پرده از دزدی ها، فساد و جنايات خود در حق عزيزان مردم (اشاره به شکنجه زندانيان در زير زمين بنياد شهيد در دهه ۶۰ با مسئوليت کروبی که احمدی نژاد آن را افشاء کرد) برداشته و شدت تضاد فيمابين خود را در مقابل چشمان توده ها عيان ساختند، اين امر برای ابراز خشم و نفرت بيکران توده ها از رژيم جمهوری اسلامی فضائی را آماده ساخت. در چنين وضعی کاملاً بديهی و کاملاً قابل تصور است که اين توده ها در انتظار فرصتی برای بيان خشم خود از حاکميت موجود نشسته و در اولين فرصت تحت هر پوشش و بهانه ای که پيش آيد، به خيابان ها بريزند. اين بهانه و پوشش برای آنها با بيرون آمدن "ديکتاتور کوتوله" (نامی که مردم در طی تظاهرات اخير خود به احمدی نژاد دادند) از صندوق های رأی، پيدا شد.

از نقطه نظر سود رژيم، اين واقعيتی است که اگر بدليل ديکتاتوری بی حد و حصر و عنان گسيخته ( اين کلمات با همه بارشان مطرح هستند) حاکميت جمهوری اسلامی، هيچيک از سران و گردانندگان رژيم، برای رأی مردم پشيزی ارزش قايل نيستند، اما شرکت مردم در بالماسکه های انتخاباتی برای آنها بسيار مهم است. اتفاقاً در بالماسکه اخير، آنها شديداً محتاج چنين امری بوده وشديداً نياز داشتند که توده های هر چه بيشتری را به پای صندوق های رأی بکشانند. واقعيت اين است که عليرغم اين که طبقات استمارگر و ستمگر، همواره توده ها را هيچ و بی ارزش جلوه داده و آنها را مورد تحقير و توهين قرار می دهند، ولی حکومت های آنان عموماً مجبورند موجوديت خود را با تأئيد توده ها از حاکميت خويش توضيح دهند؛ و مقبوليت حکومت خود توسط توده ها را دليل بر مشروعيت رژيم خود جلوه دهند. جمهوری اسلامی نيز برای مقبول و مشروع جلوه دادن حاکميت خويش، در شرايطی که کاملاً به اين امر واقف بود که توده ها به خودی خود به پای صندوق های رأی نخواهند رفت، همانطور که اشاره شد دست به "مهندسی" جديدی زد و تنور انتخابات را گرم نمود.

با گرم شدن "تنور"، مبلغين و بکار گماشته شدگان از طرف هر يک از کانديداها، نان مورد احتياج رژيم را در آن پختند و هر يک به طريقی سعی در جلب مشارکت مردم در به اصطلاح انتخابات رياست جمهوری نمودند. در اين ميان اما، نقش به اصطلاح اصلاح طلبان متشکل در ستادهای انتخاباتی کروبی و موسوی قابل تأکيد است که با بردن ايده های گمراه کننده و تحليل های انحرافی به ميان مردم، از جمله از طريق ترساندن آنان از لولوی احمدی نژاد که گويا اگر در شعبده بازی انتخاباتی شرکت نکنند، احمدی نژاد شانس ماندن بر سر کار را پيدا کرده و همچنان در قدرت خواهد ماند، و يا تحريم "انتخابات" موجب روی کار آمدن کسانی در جمهوری اسلامی خواهد شد که اساساً بر ضد هر نوع سيستم انتخاباتی بوده و خود را نماينده خدا بر روی زمين می دانند (يعنی با وقاحت کاملاً آشکاری خواهند گفت که مردم "هيچ" هستند)، تا حد زيادی موفق به فريب بخشی از توده ها شده و نياز به مشروع جلوه دادن رژيم جمهوری اسلامی را با کشاندن عده ای به پای صندوق ها و گدائی رأی از آنها برآورده نمودند. اين سود بزرگی بود که حکومتيان با هر جناح و دسته، با توسل به ريا و فريب و توسل به ترفندهای مختلف برای گرم کردن تنور انتخابات، بردند.

اما خوش رقصيد آنکه آخر رقصيد. آنهمه "هزينه" ای که از طريق چهار جنايتکار کانديد برای فريب مردم صرف شده بود- و بر آن اساس، "ولی فقيه" امکان يافت ضمن دست بردن در ارقام، تعداد شرکت کنندگان در آن شعبده بازی انتخاباتی را حدود چهل ميليون نفر جا زده و از آن مشروعيت و مقبوليت حاکميت جمهوری اسلامی را نتيجه بگيرد- با خيزش عظيم توده های انقلابی مملو از خشم نسبت به اين حاکميت و در انتظار فرصت برای بيان آن، يکشبه دود شد و بر هوا رفت. در حقيقت توده ها با عمل انقلابی خود کاسه و کوزه "ولی فقيه" جمهوری اسلامی و همه جناح های درونی رژيم را در هم شکستند. آنها نه فقط با فرياد های "مرگ بر ديکتاتور" بلکه با تودهنی زدن به خامنه ای که با اعلام رقم چهل ميليون رأی سعی کرده بود رژيم محبوب خود را دارای پايگاه توده ای جا بزند، عدم مشروعيت و مقبوليت حاکميت ديکتاتور جمهوری اسلامی را در طی درگيری های قهرمانانه خود با مزدوران مسلح رژيم با خون شورشی خود در کف خيابانها نوشتند. دشمنان، باد کاشته بودند و حال می بايست طوفان درو کنند.

خيزش قهرمانانه توده ها در ابعادی چنان وسيع که شايد با لفظ "اقيانوسی خروشان" به توصيف در آيد، دشمنان مردم ( امپرياليست ها و همه وابستگان به سيستم سرمايه داری وابسته ايران، حاکمين جمهوری اسلامی و وابستگان به اين رژيم به مثابه حافظين کنونی اين سيستم) را غافلگير ساخت. آنها از همان زمان که توده های انقلابی ما به خيابانها ريخته و با سر دادن شعار بر عليه سران جمهوری اسلامی، و دفاع قهرمانانه از خود در مقابل حملات وحشيانه نيروهای مسلح رژيم، زمين را زير پای حاکمان به لرزه در آوردند، از هيچ تلاشی برای تحريف واقعيت اين مبارزه خودداری نکرده اند. در اين راه، اصلی ترين تلاش آنها اين است که حرکت انقلابی و بزرگ مردم ايران را از محتوای واقعی خود خالی ساخته و آن را اساساً ناشی از اعتراض به تقلب در انتخابات و يا به خاطر طرفداری از موسوی جلوه بدهند. از اين طريق و بدين وسيله دشمنان مردم، نه فقط با بيشرمی تمام خونهای پاکی که در طی خيزش بزرگ اخير (در دفاع از آزادی و برای تحقق خواستهای دموکراتيک توده ها) بر زمين ريخته شد را به آن مردک- که تنها يک قلم از جناياتش در سال ۶۷ در مقام نخست وزيری رژيم حاکم، کشتار دهها هزار تن از زندانيان بی دفاع در سياهچال های جمهوری اسلامی است- تقديم می کنند بلکه شديداً در تلاشند تا با محصور کردن مبارزات مردم در چهار چوب تضادهای درونی حکومت ضمن به هرز بردن انرژی انقلابی مردم، از راديکاليزه شدن هر چه بيشتر اين مبارزات جلوگيری کنند.

اما کذب ادعاها و تبليغات آنها را قبل از هر چيز واقعيت خود حرکت مردم نشان می دهد. اگر رويدادها و صحنه های مبارزاتی واقعی ای که در چند روز اخير توسط توده های قهرمان ما آفريده شد را از نظر بگذرانيم خواهيم ديد که توده های انقلابی ما در فردای اعلام انتصاب مجدد احمدی نژاد به رياست جمهوری، بدون اين که از طرف ارگانی بسيج و سازماندهی شده و يا کسی يا ارگانی از آنها برای برپائی تظاهرات، دعوتی به عمل آورده باشد، بی اعتنا به خواست و نظر موسوی و بدون اين که او و ديگر حاکمين جمهوری اسلامی حتی تصورش را داشته باشند، در تهران و در اقصی نقاط ايران به خيابان ها آمده و دست به تظاهرات زدند. بنابراين در شرايطی که موسوی توده ها را به آمدن به خيابان ها فرا نخوانده بود، زنان و مردان مبارز ما، "زن و مرد جنگ"( " ما زن و مرد جنگيم ، بجنگ تا بجنگيم" شعاری بود که حدود يک سال پيش در دانشگاه شيراز طنين انداز شده بود)، به خيابان آمده و صحنه های پرشور و شکوهمندی از مبارزات و جنگ و گريز خود با نيروهای مسلح رژيم آفريدند. موسوی، پس از مواجه شدن با چنين واقعيتی از آنجا که نمی بايست خود را از تک و تا بياندازد و می بايست کوشش کند که خود را همراه مردم جلوه دهد تا اينطور القاء شود که گويا مسأله همه توده های حاضر در خيابانها اعتراض به تقلب در انتخابات است و گويا آنها برای دفاع از موسوی به ميدان آمده اند، ناچار بود به هر حال خودی نشان دهد. او از مردم خواست که به "اعتراض" مسالمت آميز بسنده کنند و در حالی که سال های سال توسل به قهر و خشونت ضد خلقی جمهوری اسلامی بر عليه مردم مبارز ايران را با "شمشير برنده علی" و جنگ های خونين "پيامبر اسلام" بر عليه "کفار" توجيه کرده بود، اکنون التجاء به "مسيح" را تجويز کرد تا وقتی کسی به صورت آنها سيلی می زند، به دفاع بر نخيزند بلکه طرف ديگر صورت خود را برای خوردن سيلی بعدی به طرف ضارب برگردانند. اما ديديم که توده های انقلابی در خيابان ها به اين حرف او نيز اعتناء نکردند و هر چند سلاحی نداشتند که گلوله را با گلوله پاسخ گويند، ولی حداقل با دستی خالی در مقابل هجوم اوباشان بسيجی و لباس شخصی های وزارت اطلاعات به دفاع از خود پرداختند. موسوی تنها هنگامی که مشاهده کرد که جهت کاستن از آتش خشم مردم و تحت کنترل در آوردن جنبش آنان مجبور است خود اعلام تظاهرات کند، ظاهراً به اين کار دست زد. ولی بزودی اعلام شد که چون وی نتوانسته مجوز قانونی دريافت کند خواهان پيگيری موضوع نيست. اين بار نيز توده های انقلابی بدون کمترين توجه و اعتناء به اين بازی، خود به تظاهرات و راه پيمائی پرداختند. در اين پيکار ، مجدداً معلوم شد که پيشاهنگ آن حرکت، باز خود توده ها هستند. در اينجا نيز، موسوی "پساهنگ"، با فريبکاری تمام، خود را از تک و تا نيانداخت و باز مبارزات شجاعانه مردم را برای اظهار وجود و بوجود آوردن توهم و گمراهی برای بی خبران، ملعبه دست خود قرار داد. وی به خاطر اين که اينطور جلوه دهد که گويا آن تظاهرات به خاطر وی برپا شده است، در گوشه ای، از بالای اتوموبيلی به سخن رانی پرداخت. در اين روند بود که بالاخره وقتی معلوم شد که اين توده های بپا خاسته را براحتی نمی توان به خانه های خود برگرداند و وی مجبور است وضعيتی که در اثر مبارزات قهرمانانه توده های انقلابی ما در جامعه ايران بوجود آمده است را در جهت حفظ منافع "نظام مقدس جمهوری اسلامی" خودشان، به گونه ای تحت کنترل خود در آورد، دعوت به عزاداری در سکوت را اعلام کرد. آن روز مردم ياد جانباختگان در جريان حملات وحشيانه مزدوران جمهوری اسلامی را گرامی داشتند. همه اين رويداها که در چند روز اخير در جلوی چشمان همه مردم ايران رخ داد، نشانگر آن است که موسوی در اين مدت تنها لنگ لنگان در پس توده ها و نه پيشاپيش آنان حرکت کرده است. اما هيهات که رسانه های امپرياليستی به همانگونه که از خمينی، برای مردم ما به اصطلاح رهبر ساختند، امروز نيز اين عنصر "پساهنگ" را پيشرو و رهبر خوانده و اين روزها شديداً مشغول جا انداختن اين امر می باشند تا از اين طريق برای وارونه جلوه دادن واقعيت مبارزات مردم و تحريف آن به نفع محدود و محصور کردن آن مبارزات در چهارچوب تنگ تضادهای درونی حکومت، مستمسکی داشته و اکاذيب خود را با آن توجيه نمايند.


اين موضوع که مردم در ايران وسيعاً شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را مطرح نکرده اند( البته با توجه به اين که حوادث در اين روزها بسيار سريع می گذرد، همين الان که اين سطور نوشته می شود، خبر می رسد که توده هائی که در ميدان بهارستان در جلوی مجلس تجمع کرده اند با چه صدای رسائی اين شعار را فرياد می زنند) ، فاکتی برای کسانی است که می خواهند مبارزات قهرمانانه اخير مردم را اعتراض به تقلب در انتخابات، صرفاً عليه احمدی نژاد و يا به خاطر طرفداری از موسوی جلوه بدهند. اما برای هر انسانی که دارای حداقل آگاهی و تجربه سياسی می باشد، آشکار است که چرا توده ها در آغاز سعی کردند به مبارزه خود لفافه اعتراض به تقلب در"انتخابات" را بدهند. دشوار نيست بفهميم که توده اسير در چنگال يک رژيم تا بن دندان مسلح که در خونريزی يد طولائی داشته و بی محابا به بگير و ببند و کشتار مردم می پردازد، در شرايط خاصی که بوجود آمد، بکوشد مبارزه خود را در پوشش های ظاهراً کم خطر تر به پيش ببرد(البته اين قابل تصور است که اگر رژيم در"مهندسی" شعبده بازی انتخاباتی اش با کمک مشاطه گرانش، موفق به فريب بخشی از توده ها نشده بود و آن "انتخابات" در وسعتی هر چه گسترده تری توسط مردم مورد تحريم واقع می شد، انفجار خشم ونفرت توده ها از شرايط بسيار ظالمانه و نکبت بار حاکم و از رژيم جمهوری اسلامی که امری اجتناب ناپذير بود، در روندی ديگر رخ داده و به گونه ای ديگر سرريز می شد؛ آنگاه، اين امکان وجود داشت که آنان از همان آغاز با شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی وشعار های راديکال ديگری به ميدان آيند). مسأله اصلی اين است که دشمنان مردم و کسانی که می خواهند از پيشروی هر چه بيشتر اين جنبش جلوگيری کنند، سعی دارند ظاهر امر را به جای واقعيت اين جنبش جلوه دهند. در حالی که حتی توجه به سخنان محسن اژه ای ، وزير اطلاعات که در همان روز اول تظاهرات صراحتاً اعلام کرد که: " اين عوامل دارند در پوشش انتخابات دست به يک کارهايی می زنند" و يا خامنه ای که در سخنرانی خود در نماز جمعه
۲۹ خرداد صف کسانی که صرفاً معترض به نتايج انتخابات هستند را از صف به زعم او "خرابکاران" جدا نمود، نشان می دهد که دشمنان به خوبی آگاهند که مسأله توده های انقلابی ما نه اعتراض به تقلب در انتخابات، نه طرفداری از موسوی بلکه دقيقاً نفی قاطع کليت رژيم جمهوری اسلامی می باشد.

اما، جلوگيری از وسعت يابی شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" در جنبش کنونی، يکی از برجسته ترين کوشش های ارتجاعی برای کنترل مبارزات توده ها و ممانعت از پيشروی آن در حال حاضر می باشد. تلاش کاملاً حساب شده و آگاهانه و بسيار شديدی صورت می گيرد که اين شعار مطرح نشود. حتی در خارج از کشور در تظاهراتی که با سازماندهی اصلاح طلبان( حکومتی و غير حکومتی، از جمله اکثريتی ها و توده ای ها) برپا می شود، به شدت و حتی با توسل به شيوه های فاشيستی و سرکوبگرايانه، جلوی طرح شعارهای مربوط به سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی گرفته می شود، درست به گونه ای که يک موضوع کاملاً حياتی مطرح است- که واقعاً هم اينطور است. اين عمل ارتجاعی را فريبکاران در ايران، بخشاً با فقدان "آلترناتيو" توجيه می کنند؛ و در خارج از کشور نا آگاهان را ظاهراً با ارائه دليلی منطقی(!!)فريب می دهند و آن اين که چون مردم در ايران خودشان اين شعار را وسيعاً مطرح نکرده اند، بنابراين در خارج هم نبايد اين کار را کرد.

با توجه به اهميت طرح شعار مورد اشاره و نتايج حاصل از آن، به بعضی نکات دراين زمينه بايد توجه کرد. اولاً، شعار "مرگ بر ديکتاتور" عليرغم اين که بطور صريح نفی کليت رژيم نيست اما نبابد ترديد نمود که در ذهنيت توده های انقلابی شرکت کننده در جنبش که احمدی نژاد را سمبل اين رژيم می دانند، مرگ بر ديکتاتور مساوی با مرگ بر همين رژيم ديکتاتور حاکم نيز می باشد. ثانياً با توجه به شدت عمل وحشتناکی که رژيم برای ممانعت از پخش اخبار و گزارشات واقعی به عمل آورد تا جائی که کار به محبوس کردن اکيد خبرنگاران مختلف در محل های سکونتشان در ايران کشيد، به هيچوجه نمی توان پذيرفت که آنچه تا کنون از حوادث و رويدادهای چند روزه جنبش قهرمانانه مردم پخش شده، انعکاس آئينه وار همه واقعيت هاست. از طرف ديگر، نقش رسانه های امپرياليستی در تحميق و گمراه کردن مردم مبارز ايران و در نتيجه عدم انعکاس شعارهای انقلابی مردم و از جمله شعار صريح "مرگ بر جمهوری اسلامی" از طرف آنان بايد با تأمل و تعمق مورد توجه قرار گيرد.( نگارنده خود در روزهای پر التهاب تظاهرات، شاهد بود که آنها با چه ترفند ها و بکار گيری چه به اصطلاح "ظرافت"هائی از قبيل سانسور اخبار و گزارشهائی که بدستشان می رسد، فاکتور گيری از عکس و ويدئو و غيره تحت اين عنوان که گويا نمی خواهند مروج خشونت باشند؛ و سپس، منعکس نمودن تنها بخش هائی که بر مبنای آن ها می توانند خط و سياستهای خود را به پيش ببرند، می کوشيدند به سهم خود در ممانعت از جلو رفتن جنبش و راديکاليزه شدن هر چه بيشتر آن نقش ايفا کنند). با توجه به منافع رسانه های امپرياليستی، به مثابه منابع عمده و رسمی پخش خبر و گزارش، در تحريف واقعيت اين مبارزات، ترديدی نبايد داشت که در جاهای مختلفی از تظاهرات مردم، از ميان آن "اقيانوس خروشان"، فرياد شعارهای ديگری جز آنکه خبرگزاری های رسمی منعکس نمودند، بر آسمان بلند بوده است.

ثالثاً، گذشته از همه مسايل فوق، با در نظر گرفتن اين که جامعه ايران يک جامعه طبقاتی است که بر پايه سيستم اقتصادی- اجتماعی سرمايه داری وابسته قرار دارد، بسيار طبيعی است که اقشار و طبقات شرکت کننده در اين جنبش حامل نظرات گوناگونی باشند و در اين ميان کسانی وجود داشته باشند که عليرغم همه نارضايتی شان از جمهوری اسلامی، خواهان سرنگونی آن نباشند. واقعيت اين است که سيستم سرمايه داری حاکم بر ايران، بر اساس منافع انحصارات سرمايه داری جهانی سازمان يافته و امپرياليست ها و سرمايه داران وابسته که در ارتباطی ارگانيک با يکديگر قراردارند، اصلی ترين دشمنان کارگران و زحمتکشان و ديگر توده های تحت ستم ايران را تشکيل می دهند. يکی از برجسته ترين خصوصيت اين سيستم، آن است که حاکميت سياسی در آن، ديکتاتوری شديداً و وسيعاً قهر آميز می باشد. به عبارتی ديگر، ديکتاتوری، ذاتی، و همراه اين سيستم بوده و از آن جدائی ناپذير است؛ يا اکر بگونه ای ديگر بيان کنيم، در جامعه ايران حاکميتی ديکتاتور با ماهيت امپرياليستی اعمال قدرت می کند. با آگاهی به چنين واقعيت هائی است که امروز، در شرايط خاصی نظير شرايط کنونی، می توانيم تضاد و منافع طبقات و اقشار مختلف جامعه با اين حاکميت و سيستم اقتصادی- اجتماعی موجود را تشخيص داده و متوجه شويم که "همه" در اين جنبش هدف يکسان و واحدی را تعقيب نمی کنند، و حتی اگر مبارزه آحاد مختلف جامعه بر عليه جمهوری اسلامی يک پارچه به نظر آيد، واقعيت چنين نيست.

امروز، در ارتباط با جنبش جاری و برخورد به آن دو صف کاملاً متمايز را می توان مشاهده کرد. صف اول، اکثريت مردم ايران هستند که رهائی آنان در گرو سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی همراه با نابودی سيستم اقتصادی- اجتماعی موجود است؛ و صف دوم را اقليتی تشکيل می دهد که در حالی که از ديکتاتوری حکومت بسيار ناراضی و خشمگين بوده و با حرارت بر عليه آن می باشد، اما خواهان از بين رفتن سيستم سرمايه داری وابسته حاکم بر ايران نيست، چرا که منافعش در گرو حفظ اين سيستم می باشد و در حال حاضر سهم قابل توجهی از غارت و استثمار کارگران و زحمتکشان در دست آنان متمرکز است. وابستگان به اين صف دوم، که امروز کاملاً در جهت حفظ رژيم جمهوری اسلامی تلاش می کنند، اگر با رشد جنبش، در شرايط و وضعيت خاصی از سرنگونی هم سخن بگويند، کاملاً مواظب خواهند بود که سرنگونی رژيم منجر به نابودی سيستم سرمايه داری حاکم بر کشور نشود. بنابراين، اين اقليت از آحاد جامعه ايران، امروز به طور طبيعی هراسناک از پيشروی جنبش توده های انقلابی، مبارزه با ديکتاتوری را در پرتو حمايت از موسوی برای خود عملی و امکان پذير می بيند و لذا اعتراض به تقلب در انتخابات برای اين بخش، نه يک پوشش بلکه خود موضوع اصلی را تشکيل می دهد. از همين رو در جنبش کنونی بايد کاملاً مواظب بود که صف آنان با صف توده های انقلابی ايران که اعتراض به نتايج انتخابات را پوششی برای به ميدان آمدن خود قرار دادند، مخدوش نگردد. بسياری از کسانی که امروز با حرارت از موسوی دفاع نموده و يا با همه وجود تلاش می کنند تا سقف جنبش کنونی را اعتراض به نتايج انتخابات جلوه دهند، و کسانی که امروز در تظاهرات خارج از کشور با پيروی از سياستی "آگاهانه"، از سردادن شعار نابودی جمهوری اسلامی، اجتناب کرده و يا کسانی که حتی با توسل به روش های غيردموکراتيک و سرکوبگرانه، جلوی طرح شعارهای مربوط به سرنگونی رژيم را می گيرند، مدافعين سياسی اين صف دوم بوده و از منافع طبقاتی آنان دفاع ميکنند- حتی اگر در ميان اين مدافعين کسانی باشند که به خاطر گيج سری سياسی قادر به تشخيص واقعيت ها نباشند.


اکنون، بر مبنای آنچه که در فوق به عنوان تصويری از واقعيت های درونی جنبش سترگ و تاريخی اخير توده های انقلابی ايران ارائه شد، می توان به طور فشرده به جمعبندی هائی دست يافت.

با موج عظيم خيزش توده ها، جنبشی در ماه خونين خرداد، توسط گرسنگان و "هيچ بودگان"، تحقير و سرکوب شدگان، داغديده های سی سال حاکميت ننگ و جنايت جمهوری اسلامی، دانشجويان، زنان و... بر پا شده، که تجلی انفجار خشم و نفرت غير قابل توصيف اکثريت مردم ايران از رژيم جمهوری اسلامی بوده و بيانگر شدت گيری هر چه بيشتر تضادهای طبقاتی در جامعه ماست. اين جنبش، از وسيع ترين و بی باکانه ترين حرکات توده ای بر عليه نظام حاکم، در طول عمر رژيم جمهوری اسلامی می باشد.

جنبشی که با خيزش قهرمانانه اخير توده های انقلابی ايران بوجود آمد، نقطه عطفی در تاريخ مبارزه طبقاتی در جامعه ماست که با آن فصل نوينی در تاريخ خلقهای مبارز ايران گشوده می شود. اکنون ديگر، با آغاز دوره جديدی در جنبش خلق های ايران، نه رژيم و نه امپرياليست ها قادر نيستند که شرايط مبارزاتی در جامعه را به وضع سابق برگردانده، جنبش توده ها را که ماهيتاً جنبشی است دموکراتيک و ضد امپرياليستی، به عقب برده و بلحاظ مبارزاتی وضعيت سابق را مجدداً در جامعه برقرار نمايند.

اين جنبش در همين حد نيز که تا کنون به جلو رفته، دست آوردهای بزرگی داشته است. بعضی از اين دست آوردها در ارتباط با آينده جنبش مطرح هستند و بعضی دست آوردها مربوط به شرايط کنونی است که در اينجا می توان به مواردی از آنها اشاره کرد. از جمله اين که در جريان اين جنبش شکوهمند، نسلی از جوانان انقلابی پا به عرصه مبارزه گذاشت که اکنون نه فقط تجربه جنگ و گريز خيابانی را با خود حمل می کند، بلکه می تواند از ديگر تجارب عملی و نظری غنی اين مبارزه نيز بهره ببرد. شکی نيست که همه اينها مورد استفاده اين نسل و نه فقط آنان بلکه همه نيروهای مبارز جامعه در خدمت پيشبرد يک مبارزه آگاهانه و انقلابی قرار خواهد گرفت. از طرف ديگر اگر موج گسترده مبارزاتی کنونی را با خيزش دانشجوئی- مردمی ۱۸ تير، مقايسه کنيم، خواهيم ديد که با خيزش عظيم اخير، جنبش دموکراتيک و آزاديخواهانه توده های ما، گام های بزرگی را پشت سر گذاشته است؛ و از همينجا می توان ديد که اين جنبش حتی اگر در اثر سرکوب، مدتی هم خاموش گردد، به پايه ای برای رشد جنبش بعدی در سطحی بالاتر تبديل خواهد شد.

جنبش سترگ اخير با نمايش قدرت توده های بجان آمده، رعشه بر اندام دشمنان مردم ما انداخت و تضادهای درونی کمپ جنايتکاران حاکم و ماهيت ضد خلقی آنان را هر چه عريانتر به نمايش گذارد. اين امر در خدمت رشد آگاهی انقلابی مردم ما قرار دارد. اما يکی از برجسته ترين نتايج اين جنبش را می توان در بر ملا کردن عدم مشروعيت رژيم جمهوری اسلامی نه فقط در ميان خود مردم ايران بلکه در سطح جهانی مشاهده کرد. اين جنبش "شيرينی" رأئی را که با دغلکاری از مردم گرفته شده بود، به "زهری" در کام خامنه ای تبديل کرد و با نشان دادن اين که رژيم فاقد پايگاه مردمی است و به خصوص با عيان ساختن شدت نفرت عمومی از خامنه ای در سطحی بسيار فراتر از قبل، بر شدت بحرانی که حکومت جمهوری اسلامی امروز در چنبره آن گرفتار شده و در ميان آن دست و پا می زند، افزود. اين خود يک پيروزی برای جنبش اخير می باشد.

در اينجا به دو مورد از دست آوردهای نظری جنبش اخير نيز می توان اشاره کرد.

جنبش شکوهمند کنونی ضربه محکمی بر دستگاه "گفتمان"سازی اصلاح طلبی طبقه حاکم و مرتجعين وارد کرد. اين دستگاه، سالهاست که با پيشبرد يک کارزار مسموم ايدئولوژيک بر عليه نيروهای انقلابی و پيشروان طبقه کارگر، می کوشد انرژی انقلابی نيروهای مبارز جامعه را در چهار چوب تضادهای درونی فيمابين دشمنان خلق به هرز برده و اميد به تغيير نظام از طريق مبارزه انقلابی و نيروی سازمانيافته خود توده ها را مضمحل سازد. بر اين اساس دست اندرکاران، از طريق "گفتمان"سازی های خود تلاش دارند که اصلاح پذيری جمهوری اسلامی را که افسانه ای بيش نيست، به مردم بباوراند. اما جريان همين شعبده بازی انتخابات دور دهم رياست جمهوری و پيامدهای بعدی آن، بيش از هر "گفتمان"ی، در عمل ثابت کرد که جمهوری اسلامی، اصلاح پذير نبوده و تا اين رژيم پا بر جاست، امکان تغيير شرايط به نفع تأمين خواستهای اساسی توده ها وجود ندارد. همچنين اين جنبش با به ميدان آوردن نيروی عظيمی از جوانان انقلابی که شديداً خواهان نابودی رژيم جمهوری اسلامی هستند، نشان داد که وقتی "گفتمان" سازان اين طور جلوه داده بودند که گويا جوانان ايران از انقلاب روی گردان بوده و تنها به تغيير از بالا اميد بسته اند، تا چه حد دروغ گفته و فريبکار بوده اند. امروز، چه با تکيه بر افشاگری های خود سردمداران رژيم در مورد دزدی ها و فساد گسترده در ميان حکومتيان و چه با تکيه بر اعتراف جناحی از حکومتيان به تقلب در انتخاباتشان، توده های مردم با روشنی بيشتری می توانند دريابند که "راه" تغيير واقعی برای بهبود زندگيشان، مسير اصلاح طلبی نبوده بلکه، همانا راه "انقلاب" متکی بر قدرت و نيروی خود توده هاست.


درک اين امر که حاکميت سياسی مبتنی بر سيستم سرمايه داری وابسته، بطور اجتناب ناپذير همواره با سرکوب و ديکتاتوری عجين است، و اين ديکتاتوری در شکل سرکوب قهر آميز و اختناق مداوم، عامل اساسی ابقاء سلطه امپرياليستی در جامعه ماست(که يکی از پايه های تحليل چريکهای فدائی خلق از جامعه ايران را تشکيل می دهد)، از اهميت بسيار زيادی برای راهگشائی مبارزاتی برخوردار است. اين حقيقت با خيزش اخير توده ها در مقياسی ميليونی که با خشمی انقلابی در مقابل قدرتمداران قد علم کردند، بيش از پيش آشکار و به اجتماعی ترين وجهی به آن مهر تأئيد زده شد. معلوم شد که عليرغم ظواهر امور و عليرغم تبليغات سياسی و ايدئولوژيک وسيع ارتجاعی که حاکی از آن بود که گويا نسل جوان کنونی کاری به مسايل سياسی نداشته و دارای انرژی مبارزاتی نيست، اما در واقعيت امر، اين نسل از انرژی عظيم مبارزاتی برخوردار بوده است و اين انررژی مبارزاتی اساساً به دليل اعمال شديدترين سرکوب ها و قهر ضد انقلابی، در پشت سد ديکتاتوری فشرده و محبوس نگاه داشته شده بود. تعمق در مورد اين حقيقت می تواند اين موضوع مهم که با پی ريزی کدام مبارزه آگاهانه در جامعه می توان در سد ديکتاتوری حاکم شکاف انداخته و در جريان يک مبارزه انقلابی و هم جانبه با دشمن، موفق به بسيج و سازماندهی توده ها شد را در مقابل جوانان مبارز ما قرار بدهد. قابل تأکيد است که در اين راه آموزش از تحليل ها و تجارب چريکهای فدائی خلق ياری بخش خواهد بود ولی اين خود جوانان امروز ايران هستند که بايد با تحليل از شرايط امروز جامعه ايران، تاکتيک های مبارزاتی منطبق بر شرايط کنونی جامعه را دريابند.

در پايان، در ارتباط با نظر کسانی که با تاکيد بر بخشی از واقعيت يعنی عدم وجود يک رهبری انقلابی متشکل در جنبش اخير، با حرارت، شکست و بی سرانجام بودن آن را جار می زنند بايد گفت: اگر بوجود آمدن سازمانی از انقلابيون کمونيست به مثابه تشکلی که بتواند نقش رهبری در جنبش انقلابی مردم ايران ايفاء کند، ضرورتی است که بدون آن نمی توان نقشی آگاهانه در جنبش ايفاء نموده و راه را تا سر منزل مقصود پيمود، اين جنبش با پرورش نسلی از مبارزين انقلابی در درون خود، بهترين زمينه را برای اين منظور به وجود آورده است. هر چه جنبش کنونی از امکان بيشتری برای رشد و پيشرفت برخوردار شده و هرچقدر بيشتر بتواند، پرده ريای اصلاح طلبان را دريده و با آشکاری کامل، واقعيت خود را که جنبشی است بر عليه تماميت رژيم جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته آن، عيان سازد، و بطور کلی هر چقدر امکان راديکاليزه شدن بيشتری را داشته باشد، به شکوفائی استعدادها و خلاقيت ها و به دامن گيری هر چه وسيع تر ابتکارات انقلابی منجر شده و فضا و امکانات بيشتری برای متشکل شدن جوانان مبارز و ايجاد تشکل های آگاه و انقلابی فراهم خواهد ساخت. با توجه به اين واقعيت بايد به نيروهای فوق گفت که اگر مساله شان بواقع فقدان رهبری انقلابی و عدم وجود يک نيروی انقلابی سازمانيافته در اين مبارزات است، قاعدتا بايد بکوشند با تمام قوا در جهت تقويت جنبش توده ای جاری قدم بردارند تا بر بستر آن امکان بوجود آمدن و رشد چنين نيرويی ايجاد گردد.

واقعيت اين است که هر چه اين جنبش بيشتر تداوم يافته و بيشتر به جلو رفته و سطح و شعارهای آن ارتقاء يابد، دشمنان مردم- از خود جمهوری اسلامی گرفته تا نيروهای امپرياليستی- را با مخمصه های بيشتری مواجه خواهد ساخت؛ و از اين طريق فضا و امکانات بيشتری را برای تحقق آرمان های انقلابی طبقه کارگر و خلق های قهرمان ايران در اختيار آنها قرار خواهد داد. با چنين ديد استراتژيکی است که تمامی نيروهای مبارز و انقلابی و تمامی انسانهای شرافتمند و آزاده ای که قلبشان برای سعادت توده های محروم می تپد و برای ايرانی دمکراتيک و فارغ از فقر و فلاکت و سرکوب مبارزه می کنند، وظيفه دارند به هر نحو ممکن از مبارزات جاری توده های تحت ستم دفاع کرده و با گرامی داشت ياد جوانان دلاور و عزيزانی که در اين مصاف نابرابر با دشمن جان باختند، در هر کجا که هستند، پژواک گر صدا و پيام حق طلبانه آن باشند.

اشرف دهقانی