به نقل از نشريه بذر:

 

گزارش های زير نامه های  يکی از دوستانم از ايران است که بدون کم و کاست برای نشريه  بذر ارسال می کنم.      وريا

 

 

نامه اول

 

الان از بزرگترين راهپيمايی كه در عمرم ديده ام بخانه برگشته ام. راهپيمائی امروز يقينا ميليونی بود.(مردمی كه راهپيمايی عاشورا تاسوعای سال 57 را ديده اند می گفتند تعداد جمعيت خيلی بيشتر از آن موقع است). اين راهپيمائی توصيه شده توسط موسوی بود. اما همه مخالفين در آن شركت كرده بودند. حالا لابد موسوی بحساب خودش می ريزه! (مثل رای هايی كه بحساب احمدی نژاد ريخته شد). اما غوغای جمعيت بود. فكر نمی كنم تهران هيچوقت اينهمه معترض را يكجا ديده باشد.

شور جمعيت خارج از اندازه بود. اينهمه انرژی و اين خشم سی ساله.  صدا و سيما  اعلام كرد عده ای در حمايت از آقای موسوی بين ميدان انقلاب و آزادی راهپيمايی كردند و تصاوير را طوری تنظيم شده نشان دادند که فقط جمعيت اطراف ميدان آزادی است  انگار واقعا فقط "عده ای" بودند و نه يك جمعيت ميليونی. خيلی گسترده بود. اينكه افرادی از بالايی ها(يعنی موسوی و خاتمی و..) در اين حركت شركت می كردند مسلما در كثرت جمعيت نقش زيادی داشت.

جمعيت بقدری فشرده و انبوه بود كه ساعتها طول ميكشيد تا كمی بجلو برويم. برای همين مجال گپ زدن با ملت بيشتر از شب های قبل بود. (بين اعتراضاتی از نوع ديشب و اين راهپيمائی تفاوت زياد است. اعتراضاتی از نوع ديشب، خصلت سرنگون كننده دارند. توده های درگير اساسا مستقلند و... اينها موضوعات مهم بحث و نتيجه گيری هائی است كه بايد بهش پرداخت).

امروز در ابتدا نيروهای گارد قرار بوده حمله كنند و تعدادشان هم زياد بود. بعد گويا وقتی سيل جمعيت ميآيد دستور می گيرند كه عجالتا نظاره گر باشند و در انتها از جانب نيروهای ظاهرا بسيجی تيراندازی می شود كه تا الان يك نفر كشته شده است. ( اين تير اندازی  به جانباختن 8 نفر انجاميد: بذر)

تلاش زيادی کردند که اين راهپيمايی سازماندهی و هدايت شده باشد. كسانی كه مردم می گفتند از ستاد موسوی هستند، در جلوی جمعيت قرار گرفته و يك ريز شعار ارتجاعی "الله اكبر" را تكرار می كردند. بحثهای زيادی ميان مردم بر سر اين شعار و شعارهای ديگر در گرفت.

بحثها از اين قرار بود: 1 – اين شعار مال كل جمهوری اسلامی  است و طرفداران احمدی نژاد و رهبر هم اينرا می گن. فرق شما با آنها چيه؟

 2– در تجربه ی انقلاب 57 ديديم که  چطوری از اين شعار برای ممانعت از قيام مردم استفاده می كردند و سر مردم را با اين گرم ميكردند و مشغول زد و بند با سران ارتش و غيره بودند. در آن انقلاب تكليف شاه با الله اكبر تعيين نشد با قيام مسلحانه تعيين شد.

3 – در تاريخ مشروطيت هم يكی مشروعه چی های الله اكبری بودند (شيخ فضل الله) و در طرف مقابل نيروهای دمكرات و چپ. سرنوشت مشروطه هم چی شد.

4 – شعار سياسی بايد داد.

در برابر اين بحثها برخی بفكر می رفتند. برخی می گفتند "درسته اما الله اكبر مال همه مسلمان هاست. ضمنا اينجوری نيروهای سركوب خلع سلاح می شوند". برخی می گفتند حرف شما درسته اما بايد عرف اين جامعه را در نظر گرفت. بحث كرديم كه عرف مردم تا قبل از اينكه رقيبان احمدی نژاد بخواهند اعتراض و مبارزه ما را هدايت كنند شعار "مرگ بر ديكتاتور" يا "مرگ بر اين دولت مردم فريب" بود. هرجا هم اينها دخالت نكنند شعارها اينه و نه "الله اكبر".

يك بحث ديگر با مردم بر سر شعار "نيروی انتظامی، حمايت حمايت" بود. اينكه رابطه اين نيروها با مردم و مردم با آنها رابطه ی حمايت حمايت نيست. رابطه قهر و گلوله است. اين نيروها را برای اين درست كرده اند و به اينجا گسيل داشته اند كه ما را به خون بكشند. بنابراين بيدارتر شويد و دشمن را خوب بشناسيد.

يك بحث ديگر بر سر ماهيت موسوی بود. وقتی اينرا می گفتيم كه موسوی خودش كيست و چرا نبايد به او دل بست، و وقتی اين تحليل را جلو گذاشتيم كه خودش در بيانيه آخرش گفته كه هم و غمش حفاظت از نظام است و نگرانی اش از بين رفتن نظام و گسترش "شورشهای كور" است، يا می گفتيم اين همه مردم توی خيابان است موسوی نامه به آيات عظام اش می نويسد و از آنان می خواهد کاری کنند، جوانها گوش می كردند و سوال می كردند.

برخی پرسيدند پس چرا شما اينجا هستيد اگر حامی موسوی نيستيد؟ آيا تحريمی هستيد؟ گفتيم بله تحريمی هستيم به اين دلايل. در ثانی اين حركت ما مردم است كه موسوی سعی می كند سوارش شود. آيا اينهمه بلاهايی كه سر ما آوردند در معجزه موسوی كه خودش هم گفته برنامه هايش چيست جواب می گيرد؟ ما لايق اين هستيم كه خودمان سرنوشتمان را در دست بگيريم. يكبار ما باختيم (انقلاب 57). ايندفعه نبايد اشتباهات قبلی را تكرار كنيم. و....بحثهايی در باره تجربه انقلاب و چطوری سوار خيزش ميليونی مردم شدند و نه رهايی بدست آورديم و نه هيچی.

برخی گفتند اما اينبار ما پيروزيم! سوال كرديم تا پيروزی را چی معنا كنيد. گفتند پيروزی يعنی رئيس جمهور شدن موسوي. ما گفتيم نه! قدم اول پيروزی يعنی رفتن همه ی اينها. و و... برای اين بايد چاره كنيم. اين موجها نبايد بخوابد. هيچ وعده ای را نبايد قبول كنيم. فشار بايد برای رفتن همه اين نظام باشد و ادامه دهيم. بايد هشيار باشيم. وعده می دهند كه ما را بخانه برگردانند و سر كار بذارند. درسته بايد تا آخرش پای اين بايستيم كه انتخابات بايد ملغی شود. ولی به اين كفايت نكنيم. و و و و.....

خلاصه به دليل حضور جمعيت خيلی زياد و كند بودن حركت و اينكه درگيری نشد فرصت گفتگو بيشتر فراهم می شد. اما خنده دار اينكه با موج جمعيت جابجا می شديم و گاهی می ديدی آنهايی كه مخاطب ات بودند دور افتاده اند و بايد بحث را از نو با بغل دستی ها شروع ميكردی!

- بغير از شعارهای مزخرفی مثل "الله اكبر" و "موسوی حمايتت می كنيم" شعارهايی ديگر نيز داده می شد از اينقرار:

 

+"گفته بوديم اگر تقلب بشه، ايران قيامت ميشه!"

 

+ "رای ما رو دزديدن، دارن باهاش پز می دن!"

 

+ "خس و خاشاك تويی، دشمن اين خاك تويی!"

+"خس و خاشاك تويی، دشمن ايران تويی!"

(اشاره به حرف احمدی نژاد در "جشن پيروزی اش" كه گفته بود عده ای قليل آشوب طلبند كه مثل خس و خاشاك هستند).

 

+"تا احمدی نژاده، هر روز همين بساطه!" (يعنی هر روز تو خيابان هستيم و معترضيم).

 

+ "احمدی به هوش باش، ما مردميم نه اوباش!"

 

+"هاله ی نورو ديده، رای ما رو نديده!"

 

+ "ايرانی با غيرت، حمايت حمايت!"

 

+ "نترسين نترسين، ما همه با هم هستيم!"

 

+"تقلب 1 درصد 2 درصد، نه پنجاه و سه درصد!"

 

+ "مرگ بر اين دولت مردم فريب!"

 

+"مرگ بر ديكتاتور!"

 

+ "موسوی موسوی، رای ما رو پس بگير!"

 

+"موسوی موسوی، رای ما رو پس بده!"

 

موقعی كه صف از جلوی وزارت كار ميگذشت جمعيت فرياد زد:

"وزارت كار، اينهمه بيكار!"

 

موقعی كه صف از جلوی يك ساختمان كه كارگران مشغول بكار بودند گذشت جمعيت فرياد زد:

"كارگر دوستت داريم!".

 

شعارهای ديگری هم بود بر مبنای حرفهايی كه احمدی نژاد  زده. كه نتونستم يادداشت كنم. محتوايش اين بود:

"يك چراغ قرمزی بهت نشون بدم!" (اشاره به حرف ان در مصاحبه با خبرنگاران كه گفته بود بعد از يك بازی فوتبال چند نفر از چراغ قرمز رد شدند آنها را گرفتيم).

 

" هی بچه ها من در مزرعه بودم!" ، "در هواپيما بودم!". (اشاره به حرف احمدی نژاد كه گفته بودند چند ميليونی كه تحريم كردند مخالف ما نيستند بلكه لابد يكی در مزرعه بوده ... يكی در هواپيما و نرسيدند رای بدن ...).

و البته باز شعارهايی در حمايت از "جومونگ" قهرمان همان قهرمان سريال کره ای. همان کسی که با امپراطوری های ظالم می جنگد؛ هشياراست؛ سربازانش را از  بين فقيرترين مردم انتخاب می كند؛ با تكنيكهای جنگی آشناست؛ جنگ پارتيزانی ميكند و اغلب با كمين گذاشتن حساب دشمن را می رسد. و بارها در خيزشهای شبانه اين شعار را از جوانان شنيدم که   "مثل جومونگ حمله کنيم!"

       

دختران جوان و زنان خيلی فعال و پر شور بودند. بيشتر از مردان.

 

اواسط راهپيمائی غلغله شد چون موسوی رسيد. هی ميگفتند ساكت می خواد سخنرانی كنه. اما دو ساعت هيچ حرفی نزد. بعد گفتند می گه بخاطر حفظ آرامش حرف نمی زنه و شما هم شعار ندين. سر و صدای تعدادی در آمد كه يعنی چی شعار نديم. تظاهرات پاستوريزه كه نداريم! (البته بعدش موسوی حرفهايی زد كه نشنيدم).

بعد خاتمی آمد كه رفته بود دانشگاه شريف حرف بزنه. بعد كروبی آمد. حرفهايی زد كه صدا به صدا نمی رسيد و نشنيدم. اما تعدادی جوان شعار می دادند: "كروبی كروبی، كت شلوار!" (يعنی لباس آخوندی را در بيار!).

و همينطور شعار "كروبی – موسوی اتحاد اتحاد" داده شد.

 

در يك كوچه ديديم يك ملايی را جمعيت دوره كرده. رفتيم گفتيم اين كيه؟ گفتند وزير كشور دولت خاتمی (فكر كنم موسوی لاری بود). بعد يك ملای ديگر كه گفتند قائم مقام كروبی است. يكی گفت خود كروبی كيه كه قائم مقامش باشه؟ به نيروی خودمان تكيه كنيم......

در ميان يك كوچه شلوغ ديديم زد و خورد شد. درست جلوی چشم ما. يك حزب اللهی كريه اطلاعاتی (قيافه اش عين لاجوری بود و همان سن) با موتور كه زن چادری اش هم پشتش بود جرات كرده بود آمده بود وسط جمعيت و به دختران جوان گفته بود: "همتون جنده ايد". يك دختر در حال كتك زدن حزب اللهی بود و با لگد بهش می كوبيد و از موتور پرتش كرد. جمعيت حمله كرد. برخی آمدند گفتند ولش كنيد. طرف با چهره ای وحشتزده و پر از نفرت از مردم فرار كرد. اما تا به ته كوچه برسه كلی دشنام و هو از پير و جوان شنيد.

آنچنان ترافيك سنگينی بود كه بيا و ببين. ماشينها توی ترافيك گير كرده و سر نشينان ماشينها با هم بحث و گفتگو می كردند. آنقدر بوق می زدند و شادی می كردند كه سرگيجه می گرفتی. همه از اينكه اينهمه جمعيت آمده بود و احمدی نژاد  كنف شده خوشحال بودند. هر كی يك چيزی در باره قرار روز بعد برای ادامه اعتراض می گفت. يكی می گفت فردا 5 عصر ستارخان. يكی می گفت 5 عصر وليعصر.

مطمئن هستم الان در بسياری نقاط شهرها درگيری است. برنامه های خودجوش و يا بخشا هدايت شده توسط نيروهای مردمی (مثل حركت ديشب و پريشب) خيلی متفاوت از برنامه امروز است. در برنامه هايی مثل ديشب ايده قهر و سرنگونی سريع مياد وسط. در برنامه هايی مثل امروز رفرميسم و دل بستن به جناح هايی از همين حكومت تقويت می شه. با اين وجود برنامه ی امروز هم خيلی مهم و خوب بود.

(26 خرداد 88)

 

نامه  دوم

 

 ديشب به كوی دانشگاه (خوابگاه پسران و دختران) حمله كردند و وحشيانه دانشجوها رو كتك زدند و دستگير كردند. در گوهردشت كرج، دو جوان بر اثر ضربات باتون كشته شدند و يك اتوبوس نيروهای انتظامی در پاسخ به اين جنايت، آتش زده شد. امروز ساعت 2 در دانشگاه پلی تكنيك چند ساختمان را دانشجويان آتش زدند. ديشب صدای الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور خيلی گسترده تر شده بود. در اينجا می خواهم چند  نكته را در مورد الگوهای انقلاب 57 برای حركت كنونی بگويم. به نظرم به حيث سياسی و ايدئولوژيك يك گروه رهبری كننده مرتجع  آگاهانه تلاش می كنند كه چارچوب معينی را بر اين امواج هنوز مهار نشده، غالب كنند. اين گروه همان نيروهای باند مشاركت در دانشگاه هستند. يعنی جريانات تحكيم وحدتی و امثالهم. وقتی تظاهرات ها خودجوش و پراكنده و ”قهرآميز“ است اوضاع بهتر است و شعارها هم بهتر.

به نوعی می توان تظاهرات های خونين پراكنده در آبان و آذر ماه 57 را به  يادآورد و تظاهرات امروز را در مقابل، به تاسوعا و عاشورا (و بعدا اربعين) 57 تشبيه كرد. امروز خيلی كنترل شده تر بود و خيلی الله اكبر هم می گفتند و اسم موسوی را خيلی می آوردند. ضد اغتشاش هم شعار می دادند. شعار تقاضای حمايت از سوی مراجع هم می دادند! و بالاخره اينكه اعلام می كردند ما بچه های ”نايسی“ هستيم!! (نقل به معنی) البته امروز هم هر گروه 5 – 4 نفری می توانست هر شعاری را جا بياندازد. اعلاميه هم می شود  پخش كرد. هر قدر كه می خواستی (كلا امروز اعلاميه كم پخش شد.) يكی دو جا شعار عليه خامنه ای داده شد ولی خيلی كوتاه مدت. يكی دو جا شعار تهديد موسوی كه اگر مقاومت نكنی خائن هستی داده شد ولی آن هم موقتی بود. نيروهای انتظامی اصلا خود را آفتابی نكردند. به خصوص وقتی كه هليكوپتر پليس از دور چرخی زد و مردم هو كردند!

فرق همه اينها با سال 57 اينست كه مثل اينكه فيلم وقايع را تند كرده باشی و سه ماه را در سه روز ببينی.  با خيلی ها حرف زدم و با نظرهای آشكارا مختلفی روبرو شدم. اول  نظر غالب را بگويم. هنوز توهم به پروسه انتخاباتی داشتند. بيشتر پيرها اينجوری بودند و جالب بود كه همه شان هم از سی سال ستم می گفتند ولی به شكل تهوع آوری اينبار از زهرا رهنورد دفاع می كردند كه: ”موسوی شل بود ولی زهرا رهنورد محكم ايستاد و او را با خود همراه كرد.“ چند جوان می گفتند مساله مردم، موسوی يا كروبی نيست و احتياج به رهبر ندارند. تقلب در انتخابات يك بهانه بزرگ برای بروز عصبانيت و خشم مردم است.

 يك جوان دانشجو چندان جذب تظاهرات بزرگ نشده بود و از آتش زدن ساختمان های پلی تكنيك، داغ بود و داشت حال می كرد! عصر در تظاهرات يكی فی البداهه شعار ساخت و آنرا فرياد زد. در فاصله كوتاهی ديدم در ميدان آزادی، گروهی دارند همان شعار را می دهند و به شيوه دوره انقلاب، كسان ديگری هم پيدا شدند و مشابه  های ديگری از آن را هم ساختند! شعار اين بود: "احمدی بيچاره، بازم بگو فوتباله!" (حتما حرفهايش در نشست مطبوعاتی را شنيديد كه گفت اين تظاهرات ها در حد نارضايتی های بعد از باخت در مسابقه فوتبال است). نوع  ديگرش كه همانجا مردم ساختند اين بود: احمدی گوساله، خيال كردی فوتباله.

اما در مورد امکان سازش پشت پرده.  در مورد سازش پشت پرده نبايد اين درك را داشت  كه حتما سازش می شود و خامنه ای عقب می نشيند و موسوی را سر كار می آورند. تبعات اين عقب نشينی برای احمدی نژاد و خامنه ای و ”ديرك خيمه نظام“ می تواند خيلی وخيم باشد. از آن جور نمايش ضعف است كه می تواند سطح خواسته های مردم را سريعا افزايش دهد. امروز کشتار جمعی  نشد، ولی فكر می كنم كه اين دوره كشدار بشود و البته در شهرستان ها با شدت بيشتری سركوب كنند (درست مثل زمان شاه) و در تهران هم به خصوص دانشجويان و جوانان راديكال تر و شورشگر را بيشتر مورد ضرب و شتم قرار دهند و يا دستگير كنند.

 

نامه های ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر